تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٢ - تفسير ابيات
((٤١١٦)) قابل ضؤ بود اگر چه كور بود شد از اين اعراض او كور و كبود
((٤١١٧)) گويدش عيسى بزن بر من تو دست اى عمى كحل ضريرى با من است
((٤١١٨)) از من ار كورى بيابى روشنى بر قميص يوسف جان برزنى
((٤١١٩)) كار و بارى كت رسد بعد شكست اندر آن اقبال و منهاج ره است
((٤١٢٠)) كار و بارى كه ندارد پا و سر ترك كن اى پير خر اى پير خر كار و بارى كان ندارد پا و دست ترك گير اى بو الفضول گيج و مست
((٤١٢١)) غير پير استاد و سرلشكر مباد پير گردون نى ، ولى پير رشاد
((٤١٢٢)) در زمان گر پير را شد زير دست روشنايى ديد و از ظلمت برست
((٤١٢٣)) شرط تسليم است نى كار دراز سود ندهد در ضلالت تركتاز
((٤١٢٤)) من نجويم زين سپس راه اثير پير جويم پير جويم پير پير
((٤١٢٥)) پير باشد نردبان آسمان تير پران از چه گردد ؟ از كمان
((٤١٢٦)) بىز ابراهيم نمرود گران كرد با كركس سفر بر آسمان
((٤١٢٧)) از هوا شد سوى بالا او بسى ليك بر گردون نپرّد كركسى
((٤١٢٨)) گفتش ابراهيم اى مرد سفر كركست من باشم اينت خوبتر
((٤١٢٩)) چون ز من سازى به بالا نردبان بىپريدن بر شوى بر آسمان
((٤١٣٠)) آنچنان كه مى رود تا غرب و شرق بى بىز زاد و راحله اين دل چو برق
((٤١٣١)) آنچنان كه مى رود شب زاغتراب حس مردم شهرها در وقت خواب
((٤١٣٢)) آنچنان كه عارف از راه نهان خوش نشسته مى رود در صد جهان
((٤١٣٣)) گر ندادستش چنين رفتار دست اين خبرها زان ولايت از كى است ؟
((٤١٣٤)) اين خبرها وين روايات محق صد هزاران پير بر وى متفق
((٤١٣٥)) يك خلافى نى ميان اين عيون آنچنانكه هست در علم ظنون
((٤١٣٦)) آن تحرى آمد اندر ليل تار وين حضور كعبه و وسط نهار
((٤١٣٧)) خيز اى نمرود و پر جوى از كسان نردبانى نايدت زين كركسان
((٤١٣٨)) عقل جزوى كركس آمد اى مقل پرّ او با جيفه خوارى متصل