تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٢ - تفسير ابيات
من آن كبوتر پر دوختهام كه گرد بام و كبوتر خانهء روحت مستانه پر و بال زنم . منم جبرئيل عشق و تويى سدرة المنتهاى من . من آن بيمار دست از جان شستهام و تويى عيسى حيات بخش من .
تو آن درياى گوهر بارت را بجوشان و بخروشان و امروز از حال بيمار عشق جان سوزت خبرى به دست بياور .
اگر چه اين لحظات بحرانى تست ، ولى اى بيمار عشق ، اگر تو از آن دريا شدى ، دريا هم از آن تو خواهد گشت .
اين همان نالهء مخفى است كه خود او به وجود آورده است اگر چه از حلقوم من بيمار سر بر مى آورد . آرى -
((٢٠٠٢)) دو دهان داريم گويا همچو نى يك دهان پنهانست در لبهاى وى
((٢٠٠٣)) يك دهان نالان شده سوى شما هاى و هويى درفكنده در سما
((٢٠٠٤)) ليك داند هر كه او را منظر است كاين فغان اين سرى هم زان سر است
((٢٠٠٥)) دمدمهء اين ناى از دمهاى اوست هاى و هوى روح از هيهاى اوست
اگر اين نى نغمه ساز ازلى با لبهاى او داستانى نداشت ، جهان را پر از شكر نمى كرد . نمى دانم دوش با چه كسى همخوابه بودى و از كدامين پهلو از خواب برخاستى « كاين چنين پر جوش چون درياستى » شايد تو هم مانند پيامبر سرود ابيت عند ربى ( در نزد پروردگار شب را به صبح مى رسانم ) سر داده ، كه چنين بىپروا درون درياى آتش فرو رفتى و نداى « اى آتش سرد باش » حافظ جان تو گشت .
اى ضياء الحق حسام دين و دل ، مگر مى توان خورشيد را با گل تيره پوشانيد اين گل پاره هاى فرو مايه تصميم گرفتهاند كه خورشيد روح تو را بپوشانند ، ولى هيهات چه انديشه و تصميم خامى كه در مغزشان مى پرورانند اين فرو مايگان با چه كسى خصومت مى ورزند ؟ مگر چنين نيست كه
در دل كُه لعلها دلال توست باغها از خنده مالامال توست