تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٤ - رفتن قاضى به خانهء زن جوحى و حلقه زدن جوحى به تندى و خشم بر در و گريختن قاضى در صندوق
آيه
روايت
((٤٥١٦)) فرجهء صندوق نونو مسكر است در نيابد كاو به صندوق اندر است
((٤٥١٧)) گر نشد غرّه بدين صندوقها همچو قاضى جويد اطلاق و رها
((٤٥١٨)) آنكه داند اين نشانش زآن شناس كاو نباشد بىفغان و بىهراس
((٤٥١٩)) همچو قاضى باشد او را ارتعاد كى برآيد يك دمى از جانش شاد رهروى را گفت آن حمال شاد كه برو در محكمهء قاضى چو باد نايبش را گوى كاين شد واقعه بر سر قاضى بيامد قارعه شغل را بگذار و زود اينجا بيا زو بخر سر بسته اين صندوق را چون كه رهور شد رسالت را رساند هر كه زو بشنيد اين خيره بماند برد القصه خبر صندوق كش نايب قاضى حسن را از غمش
آيه « يا مَعْشَرَ اَلْجِنِّ وَاَلإِنْسِ إِنِ اِسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ اَلسَّماواتِ وَاَلأَرْضِ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطانٍ ٥٥ : ٣٣ » (١) ( اى گروه جن و انس اگر بتوانيد از صفحات و لابلاى آسمانها و زمين بگذريد و نمى توانيد بگذريد ، مگر با سلطهاى از خداوند ) روايت « الحكمه ضالة المؤمن فخذ الحكمه و لو من اهل النفاق » (٢) ( حكمت گم شدهء مردم با ايمان است ، پس درياب حكمت را اگر چه از زبان اهل نفاق باشد . )
(١) سوره الرحمن ، آيهء ٣٤ . .
(٢) نهج البلاغه ، الحكم و المواعظ ، ٨٠ . .