تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨ - تفسير ابيات
تفسير ابيات اشك از ديدگان درويش سرازير گشت و گفت : با همهء اينها كه تو مى گويى بالاخره آن شاه شيرين نام كجا است ؟ زن در پاسخش گفت : آن سالوس پر تزوير و تهى از حقيقت ، دامى است براى امثال تو ساده لوحان و كمنديست براى گم راه كردن مردم . صدها هزار مردم خام ريش مانند تو به سبب وى در بدبختى و انحراف افتادهاند . اگر خرقانى را نديده بر گردى ، به صلاح و خير تست كه گم راه نمى شوى . اين شيخ خرقانى كه من مى شناسم -
((٢٠٦٠)) لاف كيشى كاسه ليسى طبل خوار بانگ طبلش رفته اطراف ديار
با اين كه مريدان اين صوفيان سبطى و مسلمانند ، دست به چنين گاو مى مالند و گاو ( عجل ) پرستى مى كنند . هر كس كه مغرور اين شيخ باشد ، شب مانند لاشه بىحس مى افتد و روز عاطل و باطل است . اين گم راهان صدها علم و كمال را رها كرده و مكر و تزوير را پيشهء خود ساخته نامش را هم حال روحانى گذاشتهاند كجا است آن آل موسى كه خون اين گوساله پرستان را بريزند . كو آن راه كه پيامبر و يارانش نشان داده و هموارش كردهاند ؟ كو نماز و تسبيح و آداب عبادت ؟ اينان شرع و تقوى را به پشت سر انداختهاند . كو عمر كه اينان را از كارشان باز بدارد و كجا است آن امر به معروف محكم و خشن ؟ اين جمعيت همهء تكاليف را به همهء بىايمانهاى قلاش مباح و مرخص نموده اند