تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - اشتباه بزرگى كه بشر در بارهء رابطهء خداوند با بندگانش مرتكب مى شود
((٢٦٩٠)) پانصد استسقاستم اندر جگر با هر استسقا قرين جوع البقر
((٢٦٩١)) بىنيازى از غم من اى امير ده زكات جاه و بنگر در فقير
((٢٦٩٢)) اين فقير بىادب نادر خور است ليك لطف عام تو زان برتر است
((٢٦٩٣)) مى نجويد لطف عام تو سند آفتابى بر حدثها مى زند
اشتباه بزرگى كه بشر در بارهء رابطهء خداوند با بندگانش مرتكب مى شود انسانهاى عامى لطف و قهر الهى را نسخهاى از لطف و قهر خود تلقى مى كنند و انتظارشان اين است كه مردم صالح و با ايمان و نيك كردار پاداش خود را از لطف الهى در همين زندگانى آن هم پاداشهايى كه در نظر دارند ، دريابند ، مانند مال و ثروت و جاه و مقام و قدرت و تندرستى دايمى و غير ذلك و همچنين قهر خداوندى را نسخهء ديگرى از خشم و انتقامجوئى خود فرض كرده گمان مى كنند : مردم بد سيرت و بىايمان و بد كردار بايستى با دست انتقام و غضب الهى به شكلى كه در نظر دارند ، به كيفر خود برسند به طور كلى براى اينان خداوند همان صورت خودشان است كه در آيينهء بزرگ جهان هستى منعكس شده است . اينان نمى دانند كه رابطهء خداوند با جهان هستى و انسانها ما فوق آن است كه آنان بتوانند قدرت تصور آن را داشته باشند .
عطايا و الطاف الهى كه اعظم آنها جامه هستى است ، بدون در نظر گرفتن كمترين پاداش به انسانها داده شده است . صدها هزار جريانات و قوانين كه جلوه گاه مشيت خداوندى هستند ، در ادامهء وجود آدمى شركت مى ورزند ، بدون آن كه خداوند آن همه جريانات و قوانين را در مقابل عوض و پاداشى به استخدام هستى آدمى در آورد .
اگر تمام اجزاء عالم هستى آن قدر اندوهناك باشند كه در دريايى از اشك و خون