تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٥ - تفسير ابيات
پيدا كنند و در و ديوار حمام را روشن نمايند .
آن پليدىها آلايشى بودند كه پس از تابش نور ، عامل آرايش گشتند . آفتاب معدهء زمين را هم گرم مى كند تا زمين بقيهء پليدىها را مستهلك نمايد و به خاك تبديلش كند تا گياهان را بروياند .
آرى ، خداوند ما گناهان را بدينسان محو و نابود مى سازد . وقتى كه آن پليدى جزئى از خاك گشت نورانى مى شود و بدينسان خداوند به بندگان خود رحم مى نمايد .
خداوندى كه با پليدى كه بدتر از همه چيز است ، چنين عنايت مى كند كه به گياه نرگس و نسرين مبدلش مى سازد ، به موجوداتى كه خود نرگس و نسرين وفا به تعهد هستند ، چه پاداش و عطائى عنايت خواهد فرمود . جايى كه پليديها از خداوند چنين خلعتها بيابند ، پاك و پاكيزه ها چه دولت و اقبالها از او خواهند يافت . خداوند به آن پاكيزه ها الطاف و عناياتى خواهد كرد كه نه چشمى ديده و نه در زبان و لغتى مى گنجد . ما كيستيم كه بتوانيم عظمت عنايات الهى را بيان كنيم بيا تو اى يار محبوبم ، بيا تو بگو و روزهاى زندگيم را روشن بساز . در اين زشتى و ناخوشايندى من منگر و به اين موجود كه بسان مار كوهى پر از زهر است اعتبارى مدار . اگر او مرا خار كشته است ، چگونه توانم گل شوم ؟ [١] نو بهارا ، بيا زيبايى گل را به اين خار زشت عطا فرما و اين مار بد صورت و بد سيرت را با زينت طاوسى بياراى . . . اين مقدار مى دانم كه من در زشتى نامتناهى و لطف تو در فضل و خلاقيت بىنهايت است . تو اى بىنهايت جمال و جلال ، حاجت اين بىنهايت زشت محقر را بر آور . اگر رخت از اين دنيا بر بندم فضل با عظمت تو اشكها در فراق من خواهد ريخت ، اگر چه فضل تو احتياجى به من ندارد .
اى محبوب عزيزم ، بسر گور من بسى خواهى نشست و ديدگان لطيفت اشكها
[١] مضمون بيت مور تفسير مربوط به مسائل جبر است كه در مجلدات گذشته مشروحاً مطرح شده است . .