تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٦٧ - رسيدن آن شخص به مصر و بيرون آمدن به كوى در شب به جهت شبكوكى و گدايى و گرفتن عسس او را و مراد او پس از رنج حاصل آمدن و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم ، ان مع العسر يسرا و قوله صلى الله عليه و آله اشتدى ازمة تنفرجى و جميع القرآن و الكتب فى تقرير هذا
رسيدن آن شخص به مصر و بيرون آمدن به كوى در شب به جهت شبكوكى و گدايى و گرفتن عسس او را و مراد او پس از رنج حاصل آمدن و عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم ، ان مع العسر يسرا و قوله صلى الله عليه و آله اشتدى ازمة تنفرجى و جميع القرآن و الكتب فى تقرير هذا
((٤٢٥٢)) اندر اين انديشه بيرون شد به كو و اندر اين فكرت همى شد سو به سو
((٤٢٥٣)) يك زمان مانع همى شد شرم و جاه يك زمانى جوع مى گفتش بخواه
((٤٢٥٤)) پاى پيش و پاى پس تا ثلث شب كه بخواهم يا بخسبم خشك لب ؟
((٤٢٥٥)) ناگهانى خود عسس او را گرفت چوبها زد بىمحابا ناشگفت
((٤٢٥٦)) اتفاقاً اندر آن شبهاى تار ديده بد مردم ز شب دزدان ضرار
((٤٢٥٧)) بود شبهاى مخوف و منتحس بس به جد مى جست دزدان را عسس
((٤٢٥٨)) تا خليفه گفت كه ببريد دست هر كه شب گردد و گر خويش من است
((٤٢٥٩)) بر عسس كرده ملك تهديد و بيم كه چرا باشيد بر دزدان رحيم
((٤٢٦٠)) عشوه هاشان از چه رو باور كنيد يا چرا زايشان قبول زر كنيد
((٤٢٦١)) رحم بر دزدان و هر منحوس دست بر ضعيفان زحمت و بىرحمى است
((٤٢٦٢)) هين ز رنج خاص مگسل ز انتقام رنج او كم بين نگر در رنج عام
((٤٢٦٣)) اصبع ملدوغ بُر در دفع شر در تعدّى و هلاك تن نگر گشته دزد انبه در آن ايام بس كان فقير افتاد در دست عسس
((٤٢٦٤)) اتفاقاً اندر آن ايام دزد گشته بود انبوه و پخته و خام دزد
((٤٢٦٥)) در چنين وقتش بديد و سخت زد چوبها و زخمهاى بىعدد
((٤٢٦٦)) نعره و فرياد از آن درويش خاست كه مزن تا من بگويم حال راست
((٤٢٦٧)) گفت اينك دادمت مهلت بگو تا به شب چون آمدى بيرون ؟ بگو
((٤٢٦٨)) تو نهاى زاين جا ، غريب و منكرى راست گو تا تو به چه مكر اندرى ؟
((٤٢٦٩)) اهل ديوان بر عسس طعنه زدند كه چرا دزدان كنون انبه شدند