تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - جواب مريد و زجر كردن آن طعانه را از كفر و بىهوده گويى
دستورات را بر ضلال و كمال ، وضع امثال خرقانى را تصحيح مى كند و مى گويد : رهايى آنان به جهت وصول به كمال بوده است .
ما در بعضى از مجلدات گذشته مطالبى مربوط به اين مسئله را مطرح كردهايم ، نكتهاى را در اين مورد متذكر مى شويم كه ممكن است در فهم اين مسئله مفيد بوده باشد : آن نكته اين است كه به اضافهء اين كه كدامين كمال است كه خرقانى توانسته است به آن نايل شود [١] ولى پيامبران و اوصياى آنان نتوانسته چنان كمالى را به دست بياورند ؟ زيرا آنان تا آخرين لحظات زندگانى ، كمترين رهايى از تكاليف و دستورات را در خود نديده و در تمام دورانهاى عمرشان به شدت هر چه تمامتر مطيع قوانين بودهاند .
به اضافهء اين موضوع كه گفتيم ، اباحه و رهايى از تكاليف عبارت از بريدن رابطه ميان بنده و خداوند معبود است .
اين بريدن رابطه به وسيلهء ترك نماز و روزه و ارتكاب زنا و لواط و مى گسارى و بىاعتنايى به حقوق مردم نمى تواند رابطه انسان را با خدا تشديد و تقويت نمايد .
به توضيح اين كه اگر كسى نتواند خدا و انسان را در هيچ مرحلهاى از مراحل روابط يكى بداند ، امكان ندارد كه در باره انسان اباحه و يله و رهايى را و لو براى يك لحظه تصور نمايد .
سر تا سر مثنوى تحريك به رشد و كمال روحانى و رهايى از جاذبيت طبيعت با تزكيهء نفس است ، نه توجيه و تنبيه انسان به اتحاد انسانها با خدا .
[١] ناگفته نماند كه ما در اين مبحث رهايى از تكاليف و دستورات را به ابو الحسن خرقانى نسبت نمى دهيم ، چنانكه جلال الدين به طور كلى بحث را مطرح كرده است ، ما هم بحث را بدون نظر به شخص معين بررسى مى نماييم . اميدواريم هيچ عارفى وجود نداشته باشد كه براى تقويت رابطه با خدا ، رابطهء خود را از خدا ببُرد . پس در حقيقت بحث ما يك بحث مشروط است كه در صورت قضيه كلى مطرح مى شود ( اگر شخصى پيدا شود كه دستورات الهى را ترك كند و مرتكب محرمات گردد چنين و چنان است ) . .