تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - تفسير ابيات
بنا بر اين صحيح است كه ما بگوييم : اغلب انسانها ساخته شدهء خويشتن نيستند ، و اين انسانها تنها مولود قوانين طبيعت و وراثت محض و فعاليت و سازندگى خويشتن نمى باشند . بلكه براى شناختن يك انسان لازم است كه بدانيم در ميان چه صورتها و چه سخنان و چه كردارها بزرگ شده است .
بدين ترتيب تاريخ انسانها اگر از چند عنصر اساسى تركيب شود ، يكى از آن عناصر اساسى تاثير و تاثر متقابل از يكديگر است كه به طور فراوان شيوع و رواج دارد .
لذا - جاى تاسف است كه هويت انسان تعريفى جز اين نداشته باشد كه : او موجوديست مركب از :
١ - طبيعت مادى ناخود آگاه .
٢ - وراثت از پدران .
٣ - عكسى از صورت و كلام و كردار محيط خود . اين هر سه عنصر مانند زنجير سنگين بارى است كه روح تكامل جوى بشرى را در ميان حلقه هاى سختتر از پولادش مى فشارد و براى تسليت به خويشتن به بعضى از فلسفه ها يا مواد مخدر پناهنده مى شود .
حالا كه چنين خاصيت حساسى ( تاثير و تاثر متقابل ) در روان انسانها وجود دارد ، بياييد در به وجود آوردن انسانهاى شايسته و سخنان اصيل بكوشيم .
تفسير ابيات شاه زاده در حضور شاه چنين نشسته و در عظمت آن شاه كه هفت گردون را در مشتى از گل تن نشان مى داد ، در حيرت فرو رفته بود . نمى توانست لب به سخن و بحث باز كند ، ولى جان شاه زاده با شاه چين دمى خاموش نبود .
در ذهنش چنين خطور مى كرد كه اين چه راز مخفى است كه من هر چه در اين موجود ( شاه چين ) مى بينم ، معنا است ، پس صورت كو ؟ بيا تو اى انسان ، بيا تحت تاثير صورتى قرار بگير كه تو را از هر صورتى بيزار