تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - هراسى از آن نداشته باشيم كه تاريكىها و رويدادهاى فريبا و ابهام انگيز پيرامون زندگانى ما را فرا گرفته است ، از آن بترسيم كه بينايى خود را هم دستخوش آن تاريكىها بسازيم و قدرت عبور از سنگلاخهاى تاريك و چمنزارهاى فريبا را از دست بدهيم
فيزيكى [ گويى آن عوارض حقيقت برون ذاتى است كه در درون آدمى تأثر مى بخشد ] به راه بياندازد . براى احساس رويهاى رنگ و گسترش آن نيز همين طور مى باشد . روى يك حساسيت ميانه ، جسمهاى خودمانى كنشى رويهاى دارند ، در صورتى كه آنهايى را كه براى نخستين بار مى بينيم ، آنا بر روى ما احساسى ژرف مى گذارند .
اين چنين است كودك كه براى او هر جسم چيز نوى است ، واقعيت جهان را مى آزمايد . نور او را به سوى خود مى كشد ، او مى خواهد آن را به دست آورد و انگشتان خود را مى سوزاند . از اين پس او براى شعله بيمى و احترامى خواهد گذاشت .
او خواهد دانست كه نور تنها آزار كننده نيست ، بلكه او تاريكى را مى راند و روز را بلندتر مى كند ، كه او مى تواند گرم كند ، بپزد ، و گاهى نمايشى مشغول كننده به وجود آورد ، پس از اين تجربه او با نور آشنا خواهد شد و آن چه از آن مى داند در مغز او ثبت خواهد گشت .
اكنون شدت علاقمندى كم مى شود و ناپديد مى گردد . نمايش شعله باز عليه بىتفاوتى مبارزه مى كند ، ليكن محسوسانه جذابيت خود را از دست مى دهد . كم كم جهان سر خور مى شود .
اين چنين است كه به دانستن اين كه درختان سايه مى دهند كه اسبان تند مى روند كه اوتومبيلها باز هم تندتر چرخند ، كه سگها گاز مى گيرند كه ماه دور است ، كه بشرى كه در آيينه ديده مى شود ، ظاهرى بيش نيست مى انجامد . به تدريج كه بشر خود را بسط مى دهد و كامل مى كند ، دايرهء خصايص مشخصهاى كه او از شناختن موجودات و چيزها ياد مى گيرد . بزرگتر مى شود . موجودات و چيزها مفهوم مى گيرند كه بالاخره به طنين درونى منجر مى گردد . » [١] ما هرگز نمى گوييم كه خواص و لوازم حقايق و رويدادهاى برون ذاتى در ساختن انسان كه به جهان خواهد نگريست و با جهان ارتباط بر قرار خواهد كرد ،
[١] روحانيت در هنر و در نقاشى بويژه واسيلى كاندينسكى ، ترجمه آية اللهى ، ص ٥٩ و ٦٠ . .