تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - جواب مريد و زجر كردن آن طعانه را از كفر و بىهوده گويى
((٢٠٩٠)) جان شرع و جان تقوى عارف است معرفت محصول زهد سالف است
((٢٠٩١)) زهد اندر كاشتن كوشيدن است معرفت آن كشت را روييدن است
((٢٠٩٢)) پس چو تن باشد جهاد و اعتقاد جان اين كشتن نبات است و حصاد
((٢٠٩٣)) امر معروف او و هم معروف اوست كاشف اسرار و هم مكشوف اوست
((٢٠٩٤)) شاه امروزينه و فرداى ماست پوست بندهء مغز نغزش دايماست
((٢٠٩٥)) چون انا الحق گفت شيخ و پيش برد پس گلوى جمله كوران را فشرد
((٢٠٩٦)) چون اناى بنده شد لا از وجود پس چه ماند هين بينيديش اى جحود
((٢٠٩٧)) گر تو را چشم است بگشا درنگر بعد لا آخر چه مى ماند دگر
((٢٠٩٨)) اى بريده آن لب و حلق و دهان كه كند تف سوى مه يا آسمان
((٢٠٩٩)) سوى گردون تف نيابد مسلكى تف به رويش باز گردد بىشكى
((٢١٠٠)) تا قيامت تف بر او بارد ز رب همچو تبت بر روان بو لهب
((٢١٠١)) طبل و رايت هست ملك شهريار سگ كسى كه خواند او را طبل خوار
((٢١٠٢)) آسمانها بندهء ماه وى اند شرق و غرب چرخ نانخواه وى اند
((٢١٠٣)) زان كه لولاك است بر توقيع او جمله در انعام و در توزيع او
((٢١٠٤)) گر نبودى او نيابيدى فلك گردش و نور و مكان جايى ملك
((٢١٠٥)) گر نه او بودى نيابيدى بحار هيئت ماهى و درّ شاهوار
((٢١٠٦)) گر نبودى او نيابيدى زمين از درونه گنج و بيرون ياسمين گر نبودى او نيابيدى جبال زرّ و لعل و موميايى بىسؤال گر نبودى او نيابيدى جهان بىتقاضا رزقهاى بىكران
((٢١٠٧)) رزقها هم رزق خواران وى اند ميوه ها لب خشك باران وى اند
((٢١٠٨)) هين كه معكوس است در امر اين گره صدقه بخش خويش را صدقه بده
((٢١٠٩)) از فقيرستت همه زرّ و حرير هين زكاتى ده غنى را اى فقير
((٢١١٠)) چون تو ننگى جفت آن مقبول روح چون عيال كافر اندر عقد نوح
((٢١١١)) گر نبودى نسبت تو زين سرا پاره پاره كردمى اين دم تو را