تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٥ - اگر جايگاه حيات آدمى و چشم انداز او تنها طبيعت گسترده در ديدگاهش بوده باشد و بس ، تمام تحولات او گر چه در نظرش نمايش كمال داشته باشد ، باز جز انتقال از يك طرف قفس در بسته ، به طرف ديگر آن قفس ، نتيجهاى نخواهد داشت
((٤٤٩٧)) عمر در صندوق برد او اندهان جز كه صندوقى نبيند از جهان
((٤٤٩٨)) آن سرى كه نيست فوق آسمان از هوس او را در آن صندوق دان
((٤٤٩٩)) چون ز صندوق بدن بيرون شود او ز گورى سوى گورى مى رود
اگر جايگاه حيات آدمى و چشم انداز او تنها طبيعت گسترده در ديدگاهش بوده باشد و بس ، تمام تحولات او گر چه در نظرش نمايش كمال داشته باشد ، باز جز انتقال از يك طرف قفس در بسته ، به طرف ديگر آن قفس ، نتيجهاى نخواهد داشت اين است بستن در و ديوار طبيعت به روى آدمى ، اين است دل خوش ساختن و سر مست نمودن خويش به وسيلهء تحولات و انتقالاتى كه از مجموعهاى از روابط انسان با طبيعت ، به موقعيت ديگرى از تماس با اجزاء و روابط طبيعت صورت مى گيرد و نامش تكامل گذاشته مى شود .
ما اين مسئله را در مباحث مجلدات گذشته در اشكال مختلف متذكر شدهايم كه روح آدمى چه در حالت انفراد و چه در قلمرو اجتماعى بهر هدف و ايده آل اعلا كه در اين جهان مادى پيروز مى شود و موقعيت ديگرى به دست مى آورد ، همان موقعيت به دست آمده كه ديروز به عنوان ايده آل اعلا او را به خود جلب مى كرد و از مجموعهء موقعيتهايى كه تا آن موقع به دست آورده بود و نويد اعتلا به بالاتر را مى داد ، پس از پيروزى و دست يافتن به آن ، گويى پوست يا چيزى از روح او مى گردد و با همان پوست يا جزء به دست آمده در صدد جستجوى موقعيت ديگرى برآيد كه همواره براى جوينده موقعيت والاترى جلوه مى كند ، گويى روح انسانى چه در هدفهايى كه منفردا به دنبالش مى رود و چه ايده آلهايى را كه با حالت دسته جمعى تعقيب مى كند ، مانند تشنه ايست كه مى خواهند او را با قطره قطره آب شور سيرابش كنند يك صدم