تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧١ - رفتن شه زادگان به جانب قلعهء ممنوعة عنها به حكم ١٧١ الانسان حريص على ما منع ١٨٧ و وصيتهاى پدر را فراموش كردن و در بلا افتادن و نفس لوامه با ايشان به زبان حال گفت أ لم يأتكم نذير ؟ و گفتن ايشان در جواب لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير
((٣٧٣٠)) صورت فكر است بر بام مشيد وان عمل چون سايه بر اركان پديد
((٣٧٣١)) فعل بر اركان و فكرت مكتتم ليك در تأثير و وصلت دو به هم
((٣٧٣٢)) آن صور در بزم كز جام خوشى است فايده آن بىخودى و بىهشى است
((٣٧٣٣)) صورت مرد و زن و لعب و جماع فايده اش بىهوشى وقت وقاع
((٣٧٣٤)) صورت نان و نمك كان نعمت است فايدهء آن قوت بىصورت است
((٣٧٣٥)) در مصاف آن صورت تيغ و سپر فايده اش بىصورتى يعنى ظفر
((٣٧٣٦)) مدرسه و تعليم و صورتهاى وى چون به دانش متصل شد گشت طى
((٣٧٣٧)) اين صور چون صورت بىصورتند پس چرا در نفى صاحب نعمتند پيش او رويند و در نفى اوفتند پس صورها بندهء بىصورتند
((٣٧٣٨)) اين صور دارد ز بىصورت وجود چيست پس بر موجد خويشش جحود ؟
((٣٧٣٩)) خود از او يابد ظهور انكار او نيست غير عكس خود اين كار او
((٣٧٤٠)) صورت ديوار و سقف هر مكان سايهء انديشهء معمار دان
((٣٧٤١)) گرچه خود اندر محلّ افتكار نيست سنگ و چوب و خشتى آشكار
((٣٧٤٢)) فاعل مطلق يقين بىصورت است صورت اندر دست او چون آلت است
((٣٧٤٣)) گه گه آن بىصورت از كتم عدم مر صور را رو نمايد از كرم
((٣٧٤٤)) تا مدد گيرد از او هر صورتى از كمال و از جمال و قدرتى
((٣٧٤٥)) باز بىصورت چو پنهان كرد رو آمدند از بهر كد در رنگ و بو
((٣٧٤٦)) صورتى از صورت ديگر كمال گر بجويد ، باشد آن عين ضلال جز مگر آن صورتى كان مير راد بابت ارشاد گردش از وداد
((٣٧٤٧)) پس چه عرضه مى كنى اى بىهنر احتياج خود به محتاج دگر ؟
((٣٧٤٨)) چون صور بنده است بر يزدان مگو ظن مبر صورت به تشبيهش مجو
((٣٧٤٩)) در تضرع جوى و در افناى خويش كز تفكر جز صور نايد به پيش
((٣٧٥٠)) وز ز غير صورتت نبود فره صورتى كان بىتو زايد در توبه
((٣٧٥١)) صورت شهرى كه آن جا مى روى ذوق بىصورت كشيدت اى روى