تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٧ - اى انديشمندان جوامع بشرى ، آيا منتظر باشيم كه روزى فرا خواهد رسيد كه شما اجازه بدهيد دوشادوش حقوق و داد رسى و كيفر براى اجسام طبيعى انسانها ، حقوق و داد رسى و كيفرى هم براى جانها بپذيريم ؟
كرد . اين همان اميد خلاق است كه در مغز الكسيس كارل فرانسوى و رابيندرانات تا گور هندى يك نواخت موج مى زند . در جملات زير دقت فرماييد :
« هر چه شقاوت اروپاى پس از جنگ در دنيا توسعه مى يابد ، از خود مى پرسيم » آن دادگاه عالى كه ستم ديدگان مى توانند به آن شكايت كنند ، كجا است ؟ » آيا بايد ايمان خود را نسبت به انسانيت از كف بدهيم ؟ آيا بايد وحشيگرى را با وحشيگرى جواب گفت ؟ » ولى حتى بايد در اين نااميدى به خاطر بياوريم كه هر چه جريان اين تنزل وحشت انگيز باشد ، هنوز مى توانيم سر خود را بالا نگه داشته و نسبت به آن قضاوت كنيم . ما مى توانيم آن را مستوجب تحقير بدانيم و آن را محكوم سازيم و بگوييم : « نابود شو » اين نكته از تمام ترس و بدبختىها معنى دارتر و مهمتر است كه در اين روزهاى تاريك كسانى هستند كه حتى حاضرند زندگى خود را به عنوان اعتراض به اين اوضاع بخطر بياندازند . چوب دستى ستمگر شايد بتواند استخوان بدن آنها را خرد كند ، ولى آنها بر خلاف سابق نخواهند گفت : خداى دهلى خداى تمام خلقت است » . . . [١] بايد صريحاً بگوييم : به قول تا گور تنها مسئلهء اميد نيست ، بلكه اشخاص فراوانى در همهء جوامع ، چنانكه در ميان رهبران و پيشتازان وجود دارند كه از مسامحه و ناديده گرفتن حقوق جانها شكنجه مى بينند و بهر گونه گذشت و فداكارى آمادگى دارند .
به نظر مى رسد كه يكى از مقدمات تأمين حقوق جانها ، تفاهم جدى و خالصانه و همه جانبه ايست كه بايستى ميان روان شناسان و حقوق دانان و مورخين محقق و اقتصاد دانان و جامعه شناسان و علماى اخلاق و مذاهب مخلص به وجود بيايد و هر يك دست از فعاليتهاى مرز دار و محدود و حرفهاى خود بر داشته ، اصول مشتركه و
[١] مرد جهانى ، رابيندرانات تا گور ، ترجمه علاء الَّدين پازارگادى ، ص ٣٥٧ . .