تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٩ - در پيگردى علتها ، حوادث همزمان را با حوادث علت و معلولى اشتباه نكنيم
كه در آن عبارات به هيچ وجه نمى توان ناديده گرفت ، همان است كه ما به عنوان نتايج عدم تمييز ميان سه نوع حوادث مطرح كردهايم .
هر كسى در فهم انسان و تاريخش به اضافهء مقدارى از كليات درست و منطقى ، روابط كلى ديگرى را كه در ميان حوادث برقرار مى داند ، و مى خواهد هدف معينى را كه از بررسى آن رويدادها در نظر گرفته است ، محقق نمايد ، خود را مجبور مى بيند كه از واقعيت عينى حوادث و روابط تحقق يافتهء آنها در هنگام بروز صرف نظر كرده حوادث متوالى ( يكى پس از ديگرى ) را مانند دو حادثهاى كه رابطهء عليت ميان آنها حكم فرما بوده است ، مجسم بسازد و همچنين حوادثى كه تنها اشتراكشان در زمان بوده است ، يعنى حوادث همزمان را علل و معلولات يكديگر منظور نموده هدف خود را محقق تلقى كند .
نيز گمان نمى رود اگر ما قانون عليت را در تفسير تاريخ كنار گذاشته و به جاى آن « منطق موقعيت » يا « منطق درونى حوادث » را چنانكه ديسى ، آلبرت ون حقوق دان انگليسى مى گويد ، بگذاريم ، بتوانيم معماى اختلاط سه نوع حوادث را در تفسير تاريخ حل و فصل نماىيم ، زيرا مى دانيم كه شناخت خود واحدهاى « منطق موقعيت » يا مجموعهء آن ، تحقيق در ارزيابى واحدهاى آن موقعيت را از نظر عليت و تعاقب حوادث و همزمانى حوادث به ثمر نمى رساند . اهميت دريافت روابط ميان حوادث به حدى است كه اى . اچ . كار مى گويد : « مسئله تقدم و تأخر علل هستهء مركزى استدلال هر مورخ است . » [١] از اين جا معلوم مى شود كه مطلبى را كه جلال الدين در يك مثال ساده بيان مى كند چه اندازه اهميت دارد . او مى گويد :
((٢٢١٣)) مشت بر اعمى زند يك جلف مست كور پندارد لگد زن اشتر است
((٢٢١٤)) زان كه آن دم بانگ اشتر مى شنيد كور را آيينه گوش آمد نديد
اين جريان عجيب كه از نظر موقعيتهاى ما در زندگانى بسيار طبيعى است پر اهميتترين جريانى است كه بشر هر روز و شب با آن رو برو بوده و خم به ابروى
[١] تاريخ چيست ؟ ، اى . اچ . كار ، ترجمه كامشاد ، ص ١٣٤ . .