تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٠ - يافتن مريد شيخ را نزديك بيشه سوار شيرى
من آن زن را كه به خود پذيرفتهام از روى هواى نفس نيست ، اين گونه خيالات بىاساس نفسانى را از خود دور بساز ، زيرا -
((٢١٣٨)) گر نه صبرم مى كشيدى بار زن كى كشيدى شير نر پيكار من
ما خود به حكم سابق قضاى الهى آن شتران بختى و رام هستيم كه مست و بىخود زير كجاوه هاى حق راه افتادهايم . من در فرمانبرى از فرمان حق چنان نيم خام نيستم كه از تقبيح و هو و جنجال عوام بيانديشم و بهراسم . ما عام و خاصى جز فرمان او نمى شناسيم و جانى كه در بدن داريم بر سر و رو مى دود و او را مى جويد . من ارزشى به تحسين و تشويق مردم نمى گذارم و از تصديق و تكذيب همگان فارغ گشتهام . ما ناز صدها ابله مانند آن زن را مى كشيم ، ولى نه از روى عشق به رنگ و سوداى بو . اين اندازه از گذشت و تكاپو در حقيقت درسى براى شاگردان مكتب ما است و گر نه جولانگاه تاخت و تاز جويندگى ما به جايگاهى مى رسد كه جا و فضا را راهى به آن جا نيست ، و جز روشنايى برق ماه فروزان الهى چيزى در آنجا وجود ندارد . جايگاهى است كه از همه گونه اوهام و تصويرات بدور و نور اندر نور اندر نور است .
من گفت گو را در جملات پست و معمولى با تو در ميان نهادم ، تا با ياران زشت خو و پست بسازى و بار سنگين مشقت را در راه فرج و رستگارى خوش و خندان به دوش خود حمل كنى . اگر تحمل سازش با مردم پست و فرو مايه داشته باشى ، به مقام نورانى سنتها و نواميس الهى نايل مى گردى ، تو خود مى دانى -
((٢١٥٠)) كانبيا رنج خسان بس ديده اند از چنين ماران بسى پيچيده اند