تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠٣ - تفسير ابيات
كه هستى تو را به كام مرگ خواهد سپرد .
گريز از شير و اژدهاى نر اهميتى ندارد ، بلكه « ز اشنايان وز خويشان كن حذر » زيرا وقتى كه رو يا روى تو باشند ، روزگارت را بىهوده تلف مى كنند و موقعى هم كه در حضور تو نيستند ، خاطراتشان غيبهاى تو را مى چرند .
مانند خر تشنه ، خيالات و وسوسه هايى كه در دل تو مى اندازند ، شربت فكر و انديشه را از قيف بدن تو مى مكند ، ديگر نمى گذارند كه تو به زندگانى خود بيانديشى - خيالاتى كه آن دروغ گويان تبهكار حتى شبنمى از آب حيات تو نگذاشته و آن را خشك كرده است .
علامت خشكيدن آب در شاخه ها آن است كه جامد شود و حركتى نكند . خاصيت عضو هر شاخهاى كه از حيات و طراوت برخوردار است ، انعطاف و تسليم است كه بهر طرف بكشى ، كشيده مى شود ، و مى توانى آن را به شكل سبد در آورى و مى توانى به شكل چنبرش بر گردانى .
وقتى كه چيزى از ريشه خشكيد ، به آن سو كه مقتضى امر و دستور است ، كشيده نمى شود و چنانكه آيهء شريفه مى فرمايد : از روى اكراه و عادت براى نماز بر مى خيزد و سراسر وجودش را كسالت و ملالت گرفته است ، زيرا شاخه هاى اعضايش از ريشهء درونىاش مايهء حيات نمى گيرد .
اين سخن كه در ميان گذاشتهام آتشين است ، رهايش كنم و به داستان فقير و گنجش بپردازم . تو تا كنون آتشها ديدهاى كه چوب و نهال را مى سوزاند ، اين بار در آتش جان بنگر كه خيال را مى سوزاند . جان و دل آدمى از كدامين آتش مى سوزد ؟ -
زآتش عشق است سوزان جان و دل ليك با انوار زو آن جان و دل
((٢٢٣٧)) نى خيال و نى حقيقت را امان زين چنين آتش كه شعله زد ز جان
اين آتشى است كه خصم همهء شيران و روبهان است ، آرى - « كل شيء هالك الا وجهه » .
برو در هستى و وجه الله مستهلك باش ، تا مانند الف اسم در بسم الله مندرج گردى .