تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٣ - تفسير ابيات
جهان چيست ؟ ماتم سرايى در او نشسته دو سه ماتمى رو برو جگر پارهاى چند بر خوان او جگر خوارهاى چند مهمان او
قادرى هندى همين است منشأ اساسى -
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع كه اگر پايم ازين پيچ و خم آيد بيرون لنگ لنگان درِ دروازهء هستى گيرم نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون
مسيح كاشى از طرف ديگر هزاران اقوام و ملل و شئون و روابطشان از زير ستارگان رخت بر بستهاند و عدالتها و ستمهاى دوران خود را با خودشان از صفحهء گيتى محو ساختهاند ، ولى از قانون ما قبل فراعنهء مصر و قانون حمورابى و سولون و مجموعهء قوانين سورنومو [١] تا منشور ملل و اعلاميهء جهان حقوق بشر همه و همه عدالت مى جويند و از جور و ستم ابراز تنفر مى نمايند . برويم به سراغ خود جهان هستى و مى دانيم كه در هر لحظهاى حوادث و رويدادهاى بىنهايت در ماده و انرژى و روابط زير بنائى و رو بنايى جهان بروز مى كند و منفى مى گردد ، با اين حال دانشگاه ها و آزمايشگاه ها كارى جز اين ندارند كه از وراى اين بروز و نفىها و اين كون و فسادها قوانين ثابتهء آنها را كشف و مورد بهره بردارى قرار بدهند . جلال الدين از اين جريان وثبات به اين نتيجه مى رسد كه -
((٣١٧٩)) پس بنايش نيست بر آب روان بلكه بر اقطار عرض آسمان
تفسير ابيات وقتى كه آن فقير وام دار به هوش آمد ، رو به آسمان كرده و گفت : اى حبيب دادگر واى كردگار من ، من گنه كارم ، زيرا چشم از تو پوشيده و اميد بر مخلوقت بستم .
[١] به كتاب مباحثى از تاريخ حقوق ، دكتر على پاشا صالح ، ص ٨٢ مراجعه شود . .