تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - تاثير و جلوهء عوامل عالىتر احتياجى به وسايط معمولى ندارد
((٤٤٠٠)) صورتش بيرون و معنى اندرون معنى معشوق جان در رگ چو خون
تاثير و جلوهء عوامل عالىتر احتياجى به وسايط معمولى ندارد صورت معشوق بيرون از جان عاشق است ، ولى معنا و جلوه و اثر آن در عاشق مانند خون در رگ آدمى است . نگاه سطحى به اجزاء و پديده هاى جهان هستى ، نتايجى را به دست مى دهد و نگاه عميق نتايج ديگرى .
آدمى با نگرشهاى سطحى همه چيز را كه در ظاهر رابطهء مستقيم و همزمانى و هم موضعى با چيز ديگر ندارد ، بىگانه از يكديگر تلقى مى كند و نمى تواند اين حقيقت را تحمل نمايد كه چگونه روابط بسيار مخفى و غير متشابه حقايق را بيك ديگر مى پيوندد .
آيا انديشهء بشرى نيست كه روابط نامحسوس را كه بر همگان آشكار نيست ، كشف مى كند و هزاران وسيله زندگى را براى خود آماده مى كند .
اگر بشر بهمان روابط محسوس و مشخص كه در ميان اجزاى طبيعت با نمودهاى آشكار وجود دارد قناعت مى كرد ، آيا مى توانست تا كنون اين همه گامهاى شگفت انگيز در شناخت طبيعت و تمدن سازى بر دارد ؟ با يك نظر دقيقتر مى توان گفت : اصل جريان عالم طبيعت بر روابطى استوار است كه كمتر كسى آشنائى نزديك با آن روابط دارد .
از طرف ديگر هر اندازه كه هويت يك عامل لطيفتر و عالىتر بوده باشد تاثير و جلوهء آن احتياجى به عبور از وسايط معمولى ندارد . يا وسايط معمولى در مقابل نفوذ آن عوامل نمى توانند عرض اندامى داشته باشند ، مانند تاثير و نفوذ عوامل روحى كه مى تواند بدون احتياج به وسايط معمولى بلكه بىنياز از هر گونه واسطهء طبيعى و مادى در همهء اشياء نفوذ كند ، بدون آن كه احتياجى به هم زمانى و هم موضعى و سنخيت با اشياء مورد نفوذ داشته باشد .