تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٨ - آيه
((٢٩٠٩)) وقت آن شد اى شه مكتوم سير كز كرم ريشى بجنبانى به خير
((٢٩١٠)) هر يكى خاصيت خود را نمود آن هنرها جمله بدبختى فزود
((٢٩١١)) آن هنر فى جيدها جبل مسد روز مردن نيست زين فنها مدد
((٢٩١٣)) جز همان خاصيت آن خوش حواس كه به شب بد چشم او سلطان شناس
((٢٩١٤)) آن هنرها جمله غول راه بود غير چشمى كاو ز شاه آگاه بود
((٢٩١٥)) شاه را شرم آمد از وى روز بار كه به شب بر روى شه بودش نظار
((٢٩١٦)) و آن سگ آگاه از شاه وداد خود سگ كهفش لقب بايد نهاد
((٢٩١٧)) خاصيت در گوش هم نيكو بود كاو به بانگ سگ ز شير آگه شود
((٢٩١٨)) سگ چو بيدار است شب چون پاسبان بىخبر نبود ز شب خيز شهان
((٢٩١٩)) هين ز بد نامان نبايد ننگ داشت هوش بر اسرارشان بايد گماشت
((٢٩٢٠)) هر كه او يك بار خود بد نام شد خود نبايد نام جست و خام شد
((٢٩٢١)) اى بسا زر كه سيه تابش كنند تا شود ايمن ز تاراج و گزند هر كسى چون پس برد در سِرّ ما باز كن دو چشم و سوى ما بيا
آيه « وَما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلكِنَّ الله رَمى ٨ : ١٧ . » (١) ( و آن مشت شن را [ بروى كفار ] تو نيانداختى ، بلكه خدا انداخت ) .
« وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ٥٧ : ٤ . » (٢) ( و او با شما است هر كجا كه باشيد ) .
« ما زاغَ اَلْبَصَرُ وَما طَغى ٥٣ : ١٧ . » (٣) ( چشم او نلغزيد و طغيان نكرد ) .
« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ ٩٤ : ١ . » (٤)
(١) سوره الانفال ، آيهء ١٧ . .
(٢) سوره الحديد ، آيهء ٤ . .
(٣) سوره النجم ، آيهء ١٧ . .
(٤) سوره الانشراح ، آيهء ١ . .