تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - اگر مقتضيات كالبد مادى بدن بگذارد ، جان آدمى در درياى روحانيت غوطه ور مى شود
تَأْكُلُونَ . ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ ١٢ : ٤٧ - ٤٨ . » [١] ( يوسف در تعبير رؤياى عزيز مصر فرمود : هفت سال با جديت و كوشش مى كاريد سپس آن چه را كه درو كرديد در سنبلهاى خود بگذاريد ، مگر مقدارى را كه خواهيد خورد . سپس هفت سال باران نمى آيد و قحطى سختى مى شود و آن چه را كه نگهداشتهايد همه را مى خورند ، مگر اندكى از آن چه محفوظ داشتهايد ) .
« قالَ إِنَّه مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ١٢ : ٢٨ . » [٢] ( گفت : آن ، از حيله گرى شما زنان است ، حيله گرىهاى شما بزرگ است ) « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْه اَللَّيْلُ رَءا كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ اَلآفِلِينَ ٦ : ٧٦ . » [٣] ( وقتى كه شب تاريكى خود را بر او ( ابراهيم عليه السلام ) گستراند ، ستاره را ديد و گفت : اين است خداى من ، وقتى كه ستاره غروب كرد ، گفت : من غروب كنندگان را دوست نمى دارم )
((٢٧٣٥)) هست تن چون ريسمان بر پاى جان مى كشاند بر زمينش زآسمان
((٢٧٣٦)) چغز جان در آب خواب بىهشى رسته از موش تن آمد در خوشى
((٢٧٣٧)) موش تن زان ريسمان بازش كند چند تلخى زين كشش جان مى چشد
اگر مقتضيات كالبد مادى بدن بگذارد ، جان آدمى در درياى روحانيت غوطه ور مى شود .
با نظر به تنوع و تعدد جاذبيتهاى كالبد مادى و وابستگىهاى شديد و فراوانى
[١] سوره يوسف ، آيهء ٤٦ و ٤٧ . .
[٢] سوره يوسف ، آيهء ٢٨ . .
[٣] سوره الانعام ، آيهء ٧٦ . .