تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٨ - بردن پريان عبد الغوث را مدتى در ميان خود و بعد از آن به شهر آمدن پيش فرزندان و باز پيش پريان رفتن به حكم جنسيت معنى ، و همدلى او با ايشان
بردن پريان عبد الغوث را مدتى در ميان خود و بعد از آن به شهر آمدن پيش فرزندان و باز پيش پريان رفتن به حكم جنسيت معنى ، و همدلى او با ايشان
((٢٩٧٤)) بود عبد الغوث هم جنس پرى چون پرى نه سال در پنهان برى مدتى بگذشت و زو نامد خبر زو طمع ببريد هم زن هم پسر
((٢٩٧٤)) شد زنش را نسل از شوى دگر و آن يتيمانش ز مرگش در سمر
((٢٩٧٦)) كه مر او را گرگ زد يا رهزنى يا فتاد اندر چهى يا مكمنى
((٢٩٧٧)) جمله فرزندانش در اشغال مست خود نگفتندى كه بابايى بُدست
((٢٩٧٨)) بعد نه سال آمد آن هم عاريه گشت پيدا باز شد متواريه
((٢٩٧٩)) يك مهى فرزند و زن را ديد و باز گشت پنهان كس نديدش باز راز يك مهى مهمان فرزندان خويش بود زان پس كس نديدش رنگ بيش
((٢٩٨٠)) برد همجنسىّ پريانش چنان كه ربايد روح را زخم سنان
((٢٩٨١)) چون بهشتى جنس جنت آمدست هم ز جنسيت شود يزدان پرست
((٢٩٨٢)) نى نبى فرمود جود محمده شاخ جنت دان به دنيا آمده ؟
((٢٩٨٣)) مهرها را جمله جنس مهر خوان قهرها را جمله جنس قهر دان
((٢٩٨٤)) لاابالى لا ابالى آورد زان كه هم جنسند ايشان در خرد
((٢٩٨٥)) بود جنسيت در ادريس از نجوم هشت سال او با زحل بد در قدوم
((٢٩٨٦)) در مشارق در مغارب يار او هم حديث و محرم آثار او
((٢٩٨٧)) بعد غيبت چون كه آورد او قدم در زمين مى گفت او درس نجوم
((٢٩٨٨)) پيش او استارگان خوش صف زده اختران در درس او حاضر شده
((٢٩٨٩)) آنچنانكه خلق آواز نجوم مى شنيدند از خصوص و از عموم
((٢٩٩٠)) جذب جنسيت كشيده تا زمين اختران را پيش او كرده مبين
((٢٩٩١)) هر يكى نام خود و احوال خود باز گفته پيش او شرح رصد
((٢٩٩٢)) چيست جنسيت يكى نوع نظر كه بدان يابند ره در همدگر