تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - بامدادان كه از سفر خواب به وطن بيدارى بر مى گرديد ، نخست چمدان خود را باز كنيد و به بينيد چه ره آوردى را با خود آوردهايد ؟
((٢٣٢١)) شب شكسته كشتى فهم و حواس نى اميدى مانده نى خوف و نه باس
((٢٣٢٢)) برده در درياى حيرت ايزدم تا ز چه فن پر كند بفرستدم
((٢٣٢٣)) آن يكى را كرده پر نور و جلال وين دگر را كرده پر وهم و خيال
بامدادان كه از سفر خواب به وطن بيدارى بر مى گرديد ، نخست چمدان خود را باز كنيد و به بينيد چه ره آوردى را با خود آوردهايد ؟
دانشهاى بشرى خواب و بيدارى و ماهيت و خواص آنها را هم مانند ساير موضوعات براى ما تفسير مى كنند و توضيح مى دهند و حقايق قابل توجهى را در اختيار ما مى گذارند .
ولى هرگز ديده نشده است كه متفكران صاحب نظرى ما را به اين مسئله متوجه بسازند كه بامدادان سر بر داشتن از خواب شبانگاهى را ناچيز و يك پديدهء عادى نيانگاريد . صبحگاه خود را مانند روز گذشته تلقى نكنيد . شما شب گذشته در قلمرو ديگرى بسر بردهايد كه با سطح نگرىهاى خود نامى جز آسايش خستگىهاى روزانه بر آن ننهادهايد .
شب گذشته كشورهاى سه قلمرو خود آگاه و ناخود آگاه و نيمه آگاه مرزهاى خود را برداشته و پروانهء عبور بيك ديگر را لغو كرده بودند .
يك واحد از قلمرو ناخود آگاه كه در ساعت هفت و نيم صبح روز دوشنبهء فروردين ماه ١٣١٠ كه شما دو ساله بوديد ، در آن قلمرو به گوشهاى از ضمير شما خزيده بود ، ديشب دو ساعت از خواب گذشته ، بدون گذر نامه و مواجه شدن با مأمورين اجرا و غير ذلك ، به كشور نيمه آگاه وارد شده با چند واحد ديگر كه براى ورود در قلمرو خود آگاه شورى بسر داشتند و شرط بندى مى كردند ، روانهء ضمير خود آگاه گشته است .