تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦ - آيا اين همه داد و فريادها اعتلاها و جهش و كمال و مظاهر شگفت انگيز علم و معرفت به خود انسان مستند است ، يا انسان جز جايگاه بروز آنها چيزى نيست ؟
نمى فهمم شما بر اساس چه دليلى با آن اعمال موافق نيستيد ؟ چون كه آن اعمال براى خود فرمانده بلزن كه خوشايند بودهاند » .
راسل چنين مى گويد : « بله ، ولى من در اين مورد بيش از مورد ادراك رنگ احتياجى به دليل ندارم . بعضى مردم هستند كه خيال مى كنند همه چيز زرد است ، بعضى مردم يرقان دارند و من با اين مردم موافق نيستم ، من نمى توانم ثابت كنم كه همه چيز زرد نيست ، دليلى براى اثبات اين موضوع در دست نيست ، ولى بيشتر مردم با من موافقند كه همه چيز زرد نيست و بيشتر مردم هم با من موافقند كه فرمانده بلزن اشتباه مى كرد . » [١] ملاحظه مى شود كه راسل فرياد خوبى و لزوم رفتار مطابق اصول عالى انسانى را كه نتوانسته است به منبع اصلى آن ، يعنى خدا مستند بدارد ، مجبور شده است در بن بست « اكثر مردم چنين مى گويند و چنان مى كنند » گرفتار شود .
اگر اين استدلال را مارشالهاى هيتلر به تبعيت از پيشواى خود ، در نابود كردن همهء ملل عالم به كار مى بردند و مى گفتند : اكثريت قريب به اتفاق نژاد آلمانى چنين دريافتهاند كه جهان از آن ژرمن است مسلما آقاى راسل ناراحت مى شدند و مى گفتند : اين اكثريت جنگلى را محكوم كنيد .
اگر به راسل گفته شود : ارزش علمى شما را در دنيا بيش از چند نفر دانشمند قبول ندارد و اكثريت روى زمين حتى نام شما را هم نشنيدهاند ، به اين اكثريت چه ارزشى مى توان داد ؟ آيا بنا بگفتهء شما نوابغ و رادمردان تاريخ كه همواره در اقليت بوده و اكثريت يا مخالف آنان بودند و يا اصلًا اعتنائى به موجوديت آنان نداشتند ، مردم احمق و ديوانه نبودهاند و اگر راسل اين پاسخ را بدهد كه اگر چه اكثريت مردم معاصر نوابغ و رادمردان مخالف آنان يا به موجوديت آنان بىاعتنا هستند ، ولى گذشت زمان اكثريت را موافق
[١] عرفان و منطق ، ص ١٩٣ و ١٩٤ . .