تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٨ - تفسير ابيات
تفسير ابيات زن جوحى خانهء خود را كه براى قاضى خلوت كرده بود با شمع و نقل بياراست و قاضى را شادمان نمود .
ساعتى با هم نشستند ، كه در آن خلوت بياسايند ، قاضى كه خود را در كنار زن زيباى جوحى مى ديد ، جان پر اندوهش از آن وصال شادان و خرم بود ، در همان موقع جوحى در خانه را زد . قاضى براى پنهان شدن جايگاهى مى جست كه در آن بخزد . قاضى جز صندوقى كه در آن خانه بود پناهگاه خلوتى نديده فورا توى آن صندوق رفت .
جوحى وارد خانه شد و خطاب به زنش كرده گفت : اى حريف ناشايست و وبال گردنم در هر بهار و پائيز ، من در اين دنيا چه چيزى در اختيار دارم كه فداى تو نكردهام ، كه همواره فريادت از دست من بلند مى شود . شخصى به من گفته است كه تو به نزد قاضى رفته و در حق من بىگناه ناگفتنىها گفتهاى زبان ياوه گوئى به من بىبرگ و نوا باز كرده - گاه مفلس خوانيم گه قلتبان اگر من حقيقتا داراى اين دو بدبختى هستم ، يكى ( فقر و فلاكت ) از تو و ديگرى ( بى بىغيرتى ) از قضاى الهى است . من چيزى جز اين صندوق ندارم كه موجب تهمت و بد گمانىها در حق من مى باشد .
مردم گمان مى كنند ؟ من در اين صندوق طلاها دارم ، و بايد از من صله و بخشش بگيرند .
صورت اين صندوق بسيار عالى ، ولى درونش از لباس و سيم و زر بكلى خالى است . اين صندوق مانند بدن مردم خود آرا ظاهرى خوب و موقر ، ولى در درونش چيزى جز مار نتوان يافت .
من اين صندوق را فردا به چهار سو مى برم و در آنجا مى سوزانم .
((٤٤٨٨)) تا ببيند مؤمن و گبر و جهود كاندرين صندوق جز لعنت نبود
زن گفت : اى مرد چه مى كنى ؟ از اين خيالات در گذر . مرد سوگند خورد