تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٨ - بار ديگر به اين حقيقت توجه كنيم كه تحول در حواس و روان آدمى قيافه ها و مبادى و اصول ديگرى از جهان را بر او نشان مى دهد
بارهء خورشيد جهان آرا سخنها بگوييم ، وقتى كه مى دانيم با به دست گرفتن ميكرسكپ با چه عالمى رو برو مى شويم كه با ديدگان عادى يك هزارم آن را از نظر كميت و كيفيت نمى ديديم ، وقتى كه مى دانيم هر ذرهاى در اين جهان براى خود منظومهء شمسى دارد و مزون هايپرون وجود دارد كه ده ميليونم ثانيه عمر مى كند .
و مى بينيم كه وقتى عينك رياضى را در تماشاى يك منظره به چشم مى زنيم ، زيبايى و مفاهيمش به اعداد خشن تبديل مى شود . . . بگذاريد اشخاصى هم به اين دل خوش شوند كه ما جز همين حواس طبيعى چيز ديگرى نداريم و اين حواس جز كارى را كه در روى نمودهاى معين انجام مى دهد ، كارى ديگر از دستش بر نمى آيد و جهان واقعى هم جهانى است كه من با او در تماس هستم و هر چه فحش و ناسزا كه در اين دنيا انسانى به انسان ديگر داده است ، به زنبور عسل بدهد كه اين حيوان نفهم و پر ادعا و خرافاتى و موهوم پرست و كهنه گرا مى گويد : من از علف و گياه عسل شيرين در مى آورم هرگز ابدا باور كردنى نيست كه شتر به آن بزرگى گياه و گل را بخورد و آن را به صورت پشگل دفع كند ، ولى اين زنبور احمق به آن كوچكى و با آن وز وزش از همان گياه و گل عسل به وجود بياورد اين خرافاتيان چيزهاى ديگرى هم ادعا مى كنند ، مثلًا مى گويند : ما مى توانيم اين قرن و سال و ماه و روز و ساعت و دقيقه و ثانيه را از حوادث گذران منفى كنيم و به جاى نگريستن در حوادث يكى پشت سر ديگرى ، آنها را يكى در كنار ديگرى ببينيم ، بدتر از همهء اينها ادعايى است كه با دهان پر به طرف مردم پرتاب مى كنند و در آن ادعا مى گويند : شما كه در گوشهاى از زمين خاكى كه در مقابل يك ميليون كهكشان [ مطابق كشفيات اخير ] ناچيزتر از قطرهاى در مقابل دريا است نشسته و با حواس بسيار محدود و مغزى كه زير استخوان جمجمه قرار گرفته و هيچ جا را نمى بيند ، چطور مى توانيد تكليف جهان هستى را روشن بسازيد و مكتبى در بارهء آن به وجود بياوريد بلى اين همه اعتراضات و ناسزاها از فيل و شتر و حتى جانوران به زنبور عسل