تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١ - جواب مريد و زجر كردن آن طعانه را از كفر و بىهوده گويى
آيه
آيا رهايى از همهء تكاليف و دستورات الهى در اين زندگانى به ضلال و كمال قابل تقسيم است ؟
((٢١١٢)) دادمى اين نوح را از تو خلاص تا مشرف گشتمى من در قصاص
((٢١١٣)) ليك با خانهء شهنشاه زمن اين چنين گستاخيى نايد ز من
آيه « يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ الله بِأَفْواهِهِمْ وَالله مُتِمُّ نُورِه وَلَوْ كَرِه اَلْكافِرُونَ ٦١ : ٨ » (١) ( آنان مى خواهند نور خداوندى را با دهانهايشان خاموش كنند و خداوند تمام كنندهء نور خود است ، اگر چه كفار نخواهند ) .
« تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ ١١١ : ١ » (٢) ( بريده باد دو دست ابو لهب و نابود گشت . )
((٢٠٧٣)) عجل با آن نور شد قبلهء كرم قبله بىآن نور شد كفر و صنم
((٢٠٧٤)) هست اباحت كز هوا آمد ضلال هست اباحت كز خدا آمد كمال
آيا رهايى از همهء تكاليف و دستورات الهى در اين زندگانى به ضلال و كمال قابل تقسيم است ؟
با نظر به دو بيت مورد نقد و تحليل روشن مى شود كه جلال الدين پرخاش زن خرقانى را به آن درويش در بارهء رهايى شيخ ابو الحسن خرقانى و امثال او از تكاليف و دستورات الهى مى پذيرد ، يعنى زن خرقانى صحيح گفته است :
كاين اباحت زين جماعت فاش شد رخصت هر مفلس قلاش شد كو ره پيغمبر و اصحاب او ؟
كو نماز و مسجد و آداب او ؟
نهايت امر اين كه جلال الدين با تقسيم اباحه و رها كردن خود از تكاليف و
(١) سوره الصف ، آيهء ٨ . .
(٢) سوره لهب ، آيهء ١ . .