تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٨ - تلقين كنندهء مردم به خيرات و اخلاص كيست و تلقين كنندهء شيطان به اغوا كردن مردم كيست ؟
((٤٩٠٦)) گفت كودك با خيال ديووش اين چنين گر گفته باشد مادرش
((٤٩٠٧)) حمله آرد افتد اندر گردنم زامر مادر پس من آنگه چون كنم ؟
((٤٩٠٨)) تو همى آموزيم كه چست ايست آن خيال زشت را هم مادريست
((٤٩٠٩)) ديو و مردم را ملقن آن يكيست غالب از وى گردد از خصم اندكيست
((٤٩١٠)) تا كدامين سوى باشد آن يواش الله الله رو تو هم زان سوى باش
((٤٩١١)) گفت اگر از مكر نايد در كلام حيله را دانسته باشد آن همام
((٤٩١٢)) سرّ او را چون شناسى راست گو گفت من خامش نشينم پيش او
((٤٩١٣)) صبر را سلَّم كنم پيش درج تا برآيم بر سر بام فرج هست مر هر صبر را آخر ظفر هست روزى بعد هر تلخى شكر
((٤٩١٤)) ور بجوشد در حضورش از دلم منطقى بيرون از اين شادى و غم
((٤٩١٥)) من بدانم كاو فرستاد آن به من از ضمير چون سهيل اندر يمن
((٤٩١٦)) در دل من آن سخن زان ميمنه است زان كه از دل جانب دل روزنه است هست باقى شرح اين ليكن درون بسته شد ديگر نمى آيد برون
((٤٩١٧)) مر بزرگى ورا گردن نهم منتى هم بر دل و بر تن نهم
((٤٩١٨)) چون فتاد از روزن دل آفتاب ختم شد و الله اعلم بالصواب
((٤٩٠٩)) ديو و مردم را ملقن آن يكيست غالب از وى گردد ار خصم اندكيست
تلقين كنندهء مردم به خيرات و اخلاص كيست و تلقين كنندهء شيطان به اغوا كردن مردم كيست ؟
جلال الدين در بيت مورد نقد و تحليل تلقين كنندهء شيطان و مردم را يكى مى داند و مسلم است كه منظورش از يك تلقين كننده خدا است . اين مطلب قابل تأمل است ، زيرا اين كه خداوند مردم را به وسيلهء وجدان و عقل و پيامبران به اخلاص و خيرات تلقين مى كند ، كاملًا صحيح است و اوست كه بر مبناى عدالت و لطف الهىاش در رسيدن مردم به هدف زندگى كمك مى كند و دايماً آيات خود را در طبيعت