تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٧ - بار ديگر به اين حقيقت توجه كنيم كه تحول در حواس و روان آدمى قيافه ها و مبادى و اصول ديگرى از جهان را بر او نشان مى دهد
« أَلَمْ نَجْعَلِ اَلأَرْضَ مِهاداً ٧٨ : ٦ . » [١] ( آيا زمين را گهواره قرار نداديم . )
((٤٦٣٩)) در دل خود يافت عالى غلغله كه نيابد صوفى آن در صد چله
((٤٦٤٠)) عرصه و ديوار و سنگ و كوه يافت پيش او چون نار خندان مى شكافت
((٤٦٤١)) ذره ذره پيش او چون آفتاب دم بدم مى كرد صد گون فتح باب
((٤٦٤٢)) باب گه روزن شدى و گه شعاع خاك گه گندم شدى و گاه صاع
((٤٦٤٣)) در نظرها چرخ بس كهنه و قديد پيش چشمش هر دمى خلقى جديد
بار ديگر به اين حقيقت توجه كنيم كه تحول در حواس و روان آدمى قيافه ها و مبادى و اصول ديگرى از جهان را بر او نشان مى دهد اين مسئله در اشكال گوناگون در دفترهاى مثنوى مطرح شده و جلال الدين در بيان اين مسئله جوش و خروش زيادى نشان مى دهد ، سخنان او در بارهء اين تحول فوق العاده جدى است .
او بدون اين كه حواس طبيعى ، و جهانى را كه در مقابل آنها گسترده است انكار كند و يا ترديدى در آن به خود راه بدهد ، سراغ دريافتهاى والاترى را مى دهد كه آدمى با آن دريافتها مى تواند قيافه ها و مبادى و اصول ديگرى از جهان را دريابد . كسى كه منكر چنين عظمتى در انسان و جهان باشد ، كارى با او نداشته باشيم ، بگذاريم مانند كودك به اصطلاح جلال الدين در همين ابيات ، در گهوارهء خاكى بجنبد و به پرده ها و در و ديوار پيرامون خود بنگرد و قانع شود .
چكار داريم كه خفاش بىنوا را به زحمت بياندازيم و ناراحتش كنيم و براى او در
[١] سوره النبأ ، آيهء ٦ . .