تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٥ - تفسير ابيات
انوار مشرقى از تو روى گردان خواهد گشت .
آن آفتاب جهان آرا بر دلت خشمگين مى شود ، اگر ببيند كه روشنايى را از عطارد مى طلبى . مكر پردازى آن برق نور نما بدون دليل تو را ميل به ميل به بيابانهاى تاريك مى كشاند ، در آن موقع گاهى از كوه مى افتى و گاه در آب و به اين طرف و آن طرف در خواهى غلطيد .
تو اى جاه جو ، نمى توانى دليل و راهبر را ببينى و اگر ببينى هم از او روى مى گردانى و مى گويى :
((٤١٠١)) من سفر كردم درين ره شصت ميل مر مرا گم راه گويد اين دليل
اگر گوش به اين ادعاى عجيب فرا دهم ، بايد راهى را كه سپرى كردهام از سر بگيرم . من عمر خود را در اين راه كه رفتهام سپرى نمودهام . آرى ، برو - هر چه بادا باد ، اى خواجه برو تو راه رفتهاى اما بر اثر گمان و ظن خود كه مانند همان برق زود گذر و گم راه كننده است . تو يك دهم آن راه را برو ولى دليلت وحى الهى شرق آسا باشد .
آيا اين آيه را خواندهاى كه ان الظن لا يغنى من الحق شيئا ؟ پس چرا با آن برق ظن ، از شرق يقين باز ماندهاى .
بيا اى نژند ، بيا به كشتى ما ، يا آن كشتى را كه سوار شدهاى به كشتى ما بپيوند . آن سياه بخت پست سيرت ، باز لجاجت كرده -
((٤١٠٧)) گويد او چون ترك گيرم گير و دار چون روم من در طفيلت كوروار
اين بدبخت روزگار نمى داند كه -
((٤١٠٨)) كور با رهبر به از تنها يقين زان يكى ننگ است و صد ننگ است ازين
اى بىنواى خود فريب -
((٤١٠٩)) مى گريزى از پشه در اژدها مى گريزى از يمى در بحرها
((٤١١٠)) مى گريزى از جفاهاى پدر در ميان لوطيان شور و شر