تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤ - جواب مريد و زجر كردن آن طعانه را از كفر و بىهوده گويى
شناخته شوم ) به شوخىهاى ادبى و عرفانى شبيه تر است تا پاسخگويى از جدايى خداوند از انسان در قلمرو ميان ازل و ابد .
موقعى كه جهان و انسان بنا به نظريهء اتحاد مخلوقات با خداوند در ازل ، با خدا بوده ، علم و معرفت جهان به خداوند كه در آن موقع كه داخل در هويت خداوندى بودند ، بهتر و كاملتر از حالت جدايى آنها از هويت خداوندى مى باشد ، چنانكه علم خداوند ، به ذاتش بديهىتر و اصيلتر از آن است كه حقايقى را از ذات خود منتشر بسازد و در حال جدايى به آنها عالم بوده باشد .
حالا كه موضوع اتحاد خدا با انسان به هيچ وجه صحيح نيست ، پس مفاد تشويق و تحريك انسانها به سوى كمال و هدف خلقت ، همان انجذاب به شعاع خورشيد الهى است كه با هيچ يك از دريافت شهودى درون و دلايل عقلى و نقلى مخالفت ندارد .
بنا به ملاحظات فوق ، موضوع اباحه و يله و رهايى به هيچ وجه صحيح نبوده و در هيچ يك از مراحل حيات طبيعى براى يك انسان پذيرفته نخواهد بود .
اين كه جلال الدين مى گويد :
((٢٠٨٤)) موجهاى تيز درياهاى روح هست صد چندان كه بُد طوفان نوح
((٢٠٨٥)) ليك اندر چشم كنعان موى رست نوح و كشتى را به هِشت و كوه جست
مطلب كاملًا صحيحى است ، زيرا چنانكه امواج اقيانوس درون كه در عظمت قابل مقايسه با طوفان و تموج درياهاى طبيعى نيست ، همچنين يك عبادت صورى جزئى در مقابل انديشه ها و توجهات روح به معبود كمترين ارزشى ندارد و فرار كردن از آن انديشه ها و توجهات و انجذاب روحى به سوى معبود ، به سوى يك عبادت ظاهرى بىمغز ، مانند گريز پسر نوح به روى كوه ناچيز است ، ولى اين حقيقت را بايد در نظر گرفت كه هر عمل واقعى به تكليف و دستور الهى ، معراجى بسوى خدا است و به قول هوگو در تماس نهادن بىنهايت كوچك با بىنهايت بزرگ است .
اگر روح در حالات جذبه هاى درونى تنها سطوح و اعماق خود را مى شوراند ،