تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٧١ - در بيان حديث الصدق طمأنينة و الكذب ريبة
بر يكى روز است و بر ديگر چو شب بر يكى عيش است بر ديگر تعب بر يكى محبوب و بر ديگر عدو بر يكى راح است و بر ديگر كدو بر يكى آب است و بر ديگر چو خون بر يكى اعجاز و بر ديگر خسون بر يكى حلوا و بر ديگر چو سم بر يكى سنگ است و بر ديگر صنم بر يكى جسم است و بر ديگر چو روح بر يكى حبس است و بر ديگر فتوح بر يكى تير است و بر ديگر كمان بر يكى نان است و بر ديگر سنان بر يكى نقص است و بر ديگر كمال بر يكى هجر است و بر ديگر وصال
((٤٢٨٩)) هر جمادى با نبى افسانه گو كعبه با حاجى گواه و نطق جو
((٤٢٩٠)) بر مصلى مسجد آمد هم گواه كاو همى آمد به من از دور راه
((٤٢٩١)) بر خليل آتش گل و ريحان بود ليك بر نمرود تن مرگ است و درد
((٤٢٩٢)) بارها گفتيم اين را اى حسن مى نگردم از بيانش سير من
((٤٢٩٣)) بارها خوردى تو نان دفع ذبول اين همان نان است چون گشتى ملول
((٤٢٩٤)) در تو جوعى مى رسد نو زاعتدال كه همى سوزد از او تخمه و ملال
((٤٢٩٥)) هر كرا درد مجاعت نقد شد نو شدن با جزو جزوش عقد شد
((٤٢٩٦)) لذت از جوع است نه از نقل نو با مجاعت از شكر به نان جو
((٤٢٩٧)) پس ز بىجوعيست و از تخمه تمام اين ملالت نى ز تكرار كلام
((٤٢٩٨)) چون ز دكان و مكاس و قيل و قال وز فريب مردمت نايد ملال
((٤٢٩٩)) چون ز غيبت و اكل لحم مردمان شصت سالت سيريى نامد از آن
((٤٣٠٠)) مدحها در صيد شله گفته تو بىملالت همچو گل بشكفته تو
((٤٣٠١)) بار آخر گوييش سوزان و چست گرمتر صد بار از بار نخست
((٤٣٠٢)) درد داروى كهن را نو كند درد هر شاخ ملولى خو كند
((٤٣٠٣)) كيمياى تو كنندهء دردهاست كو ملولى آن طرف كه درد خاست
((٤٣٠٤)) هين مزن تو از ملولى آه سرد درد جو و درد جو و درد درد
((٤٣٠٥)) خادع دردند و درمانهاى ژاژ ره زنند و زر ستانان رسم باژ