تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٩٩ - تفسير ابيات
ناچارى است كه ناشى از نارسايى كلمات از بيان آن پديده هاى بسيار عالى و ممتاز روانى است .
و ما نبايد از كلمهء عجز و ناتوانى و حيرت و بهت كه در آن موارد به كار مى رود مفاهيم معمولى را انتظار داشته باشيم ، بلكه مقصود از آن كلمات با عظمتترين حالات روانى است كه ما فوق دانش و انديشه و تعقل و انجذابهاى روانى معمولى و احاطه هاى متعارف به موضوعات است .
بنا بر اين چگونه مى توان اين مفاهيم را با وضع روانى پير زنهاى ساده لوح مقايسه كرد . لذا بايد گفت : منظور جلال الدين از دين عجايز كه تنها شباهتى با كلمه حيرت و عجز عالى دارد ، احساس ناتوانى است كه مقدمهء مراحل عالى عجز و حيرت مى باشد .
با اين حال استشهاد جلال الدين به دين عجايز كه در اذهان اهل مطالعه ، معناى معرفت بىدليل و سطحى ولى آرامش بخش را دارد ، مناسب به نظر مى رسد .
تفسير ابيات مانند آن شيبان چوپان كه براى حضور نماز جمعه ، از ترس گرگ دور گلهء گوسفندان خط مى كشيد ، تا هيچ گوسفندى از آن خط بيرون نيايد و گزندى از دزد و گرگ به آن حيوانها وارد نشود ، تعويذ حضرت هود عليه السلام هم در صورت دايره امانى براى مؤمنان در آن باد تند وز مرگبار بود . هود به مؤمنين دستور داد كه تا هشت روز در ميان اين دايره كه كشيدهام بمانيد و اعضاى قطعه قطعه شدهء تبهكاران را در بيرون از دايره تماشا كنيد .
آن باد تند وز بعضى از كفار را به هوا بلند مى كرد و بر سنگ مى كوبيد و استخوان و گوششان را متلاشى مى ساخت . گروه ديگرى از آن كفار را در هوا بيك ديگر مى زد و مانند دانه هاى خشخاش استخوانهايشان را ريز ريز كرده به زمين مى ريخت .
شرح آن سياستى را كه خدا به قوم هود وارد كرد و آسمان را لرزانيد ، در