تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤١ - مقايسهاى ميان سرعت حركت دل و نور
باشيد » باز تكرار مى كنيم : -
راه هموار است و زيرش دامها قحطى معنا ميان نامها لفظها و نامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
((٤١٢٩)) چون ز من سازى به بالا نردبان بىپريدن بر شوى بر آسمان
((٤١٣٠)) آنچنان كه مى رود تا غرب و شرق بى بىز زاد و راحله اين دل چو برق
((٤١٣١)) آنچنان كه مى رود شب زاغتراب حس مردم شهرها در وقت خواب
مقايسهاى ميان سرعت حركت دل و نور مقايسهء جلال الدين سرعت حركت نور و دل را با يكديگر جالب به نظر مى رسد . ما بارها در مثنوى متذكر شدهايم كه ما نمى گوييم : جلال الدين مسائل و اصول علوم امروزى را مشروحاً و از روى روشهاى اختصاصى آن علوم مى دانست ، بلكه مى گوييم : در كتاب مثنوى مقدار فراوانى از حقايق را با جملات و مفاهيم گفته شده است كه مى توان آنها را با مفاهيمى از حقايق علمى امروز تطبيق كرد ، يا حد اقل به جهت عظمت فعاليتهاى مغزى كه جلال الدين در موارد فراوانى از مثنوى نشان داده است ، مى توان گفت : انديشهء او در بارهء آن مطالب قابل اهميت ، از سنخ معلومات رسمى دوران خود نبوده بلكه از اشراف فوق العاده وسيعى كه به حقايق داشته است ، از مقدار زيادى از ريشه هاى فرهنگ بشرى برخوردار بوده است كه گفته هاى او را با حقايق پس از او قابل تطبيق ساخته است .
مسئلهاى كه در دو بيت مورد تحليل آمده است ، مسئلهء نور است كه با تشبيه پريدن بدون نردبان و سرعت طى مسافت دل در حقايق و سير حس آدمى در موقع خواب