تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١١٩ - هراسى از آن نداشته باشيم كه تاريكىها و رويدادهاى فريبا و ابهام انگيز پيرامون زندگانى ما را فرا گرفته است ، از آن بترسيم كه بينايى خود را هم دستخوش آن تاريكىها بسازيم و قدرت عبور از سنگلاخهاى تاريك و چمنزارهاى فريبا را از دست بدهيم
اثرى ندارد .
آن چه كه مى گوييم : اين است كه انسان در مجراى تاريخ و محيط و معلومات پيشين و تجريدى ، درون مخصوصى براى خود مى سازد ، در اين سازندگى از دو نوع عناصر درونى و برونى بهره بردارى مى كند .
اين دو نوع عناصر در مقابل من برتر او ( نه به اصطلاح فرويد بلكه به معناى مجموعهء خصوصياتى كه در ما فوق اراده و اختيار است . ) تقسيم به موقت و پايدار و سطحى و نافذ و خوشايند و بد آيند مى گردند و هر يك معنا و ارزش مخصوصى به خود مى گيرند . اشخاص در اين تكاپوى حياتى به گروه هاى بسيار مختلف تقسيم مى شوند . اين تقسيم نه مربوط خاصيت اشياء است كه براى همگان مشترك است [ زيرا آب براى همهء اشخاص ، يا حد اقل به ميليونها و ميلياردها اشخاص كه از نظر برداشتهاى درونى مختلف و متضادند ، از اكسيژن و هيدروژن تركيب يافته و مى تواند تشنگى را بر طرف كند و با ريزش روى خاك ، آن را گل مى نمايد ] ، و نه مربوط به غرايز و اصول روانى مشترك انسانها است ، زيرا غرايز طبيعى و اصول روانى از نظر اتحاد در هويت تفاوتى با ميعان و ساير خواص آب ندارد ، و به همين جهت است كه مى توان با عينك علمى روى قوانين كلى در آن امور مطالعه و بررسى كرد بلكه تقسيم شدن انسانها مربوط به آن من برتر است كه حتى اجزاء يك خانواده را كه از همه جهات در فضاى مشترك زندگى مى كنند از يكديگر جدا مى سازد ، يكى را عاقلترين فرد و ديگرى را احمق انسان مى نمايد ، آنچنانكه يكى را در نهايت زيبايى مى سازد .
توصيهء مربيان الهى در بارهء درون سازى كه مهمترين عناصرش از اختيار و تصرف انسانها خارج است ، اين است كه بشر بايستى به اضافهء تلاشهاى طبيعى خود براى تحصيل بهترين راه براى زندگى در عرصهء طبيعت ، عامل ماوراى طبيعى را منظور بدارد و بداند كه آن آفرينندهء مطلق كه عناصر غير اختيارى من را چه به طور مستقيم و چه به طور غير مستقيم مى تواند چنان توجيه كند كه انسان بتواند دام