تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - توزيع كردن پاى مرد در جملهء شهر تبريز و جمع شدن اندك چيزى و رفتن آن غريب به تربت محتسب به زيارت و اين قصه را بر سر گور او به طريق نوحه گفتن
آيه
روايت
((٣٢٦٧)) اى چو بحر از بهر نزديكان گهر داده تحفه مر سوى دوران مطر
((٣٢٦٨)) پشت ما گرم از تو بود اى آفتاب رونق هر قصر و گنج هر خراب
((٣٢٦٩)) اى نديده كس در ابرويت گره اى چو ميكائيل راد و رزق ده
((٣٢٧٠)) اى دلت پيوسته با درياى غيب اى به قاف مكرمت عنقاى غيب
((٣٢٧١)) ياد ناورده كه از مالم چه رفت سقف قصر همتت هرگز نگفت
((٣٢٧٢)) اى من و صد همچو من در ماه و سال مر تو را چون نسل تو گشته عيال
((٣٢٧٣)) نقد ما و جنس ما و رخت ما نام ما و فخر ما و بخت ما
((٣٢٧٤)) تو نمردى ليك بخت ما بمرد عيش ما و رزق مستوفى ببرد اين همه از حق بُد و تو واسطه در ميان ما و حق تو رابطه
((٣٢٧٥)) واحد كالالف در بزم و كرم صد چو حاتم گاه ايثار نعم
((٣٢٧٦)) حاتم از مرده به مرده مى دهد گردكانهاى شمرده مى دهد
((٣٢٧٧)) تو حياتى مى دهى بس پايدار نقد زرّ بىكساد و بىشمار
((٣٢٧٩)) وارثى نابوده يك خوى تو را اى فلك سجده كنان كوى تو را
((٣٢٨٠)) خلق را از گرگ غم لطفت شبان چون كليم الله شبان مهربان
آيه « إِنَّ الله وَمَلائِكَتَه يُصَلُّونَ عَلَى اَلنَّبِيِّ يا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْه وَسَلِّمُوا تَسْلِيماً ٣٣ : ٥٦ » . (١) ( به تحقيق خدا و فرشتگانش به پيامبر رحمت مى فرستند ، اى مردمى كه ايمان آوردهايد ، صلواتى به او بفرستيد و سلامى . ) روايت « اشكر الناس لله اشكرهم للناس » . (٢) ( سپاس گزارترين مردم به خدا ، سپاس گزارترين آنان به مردم است ) .
(١) سوره الاحزاب ، آيهء ٥٦ . .
(٢) جامع الصغير ، ج ١ ص ١٥٨ . .