تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - تفسير ابيات
تو كه انسانى ، مانند ماهى زادهاى كه جايش درياست ، چرا مانند خس و خاشاك روى ريگهاى كنار ساحل افتادهاى ؟ حال تو كه خس نيستى ، شأن تو دور از خس ناچيز است و تو رشك گوهرى پس جاى تو دريا و امواج سر به بالاى آن است . دريا حقيقت واحده ايست و دور از جفت و تكثر است ، گوهر و ماهى و هر چه كه در دريا است جز موج چيزى نيست .
اشتراك و تعدد در آن دريا و موج پاكش محال است و محال ، ولى با احولى كه يكى را دو مى بيند ، چه توان گفت ، جز هيچ .
چه مى توان كرد ما در اين زندگى دمساز مردم احول هستيم ، لذا چارهاى جز گفتن سخنان به ظاهر شرك آميز نداريم ، آن حقيقت وحدانى ماوراى وصف و خيال است .
اين دويىها و تنوعات همه و همه تنها در سخن آورده مى شود . تو هم در ميان اين مشركين يا مانند احولها دويىها را هضم و نوش كن ، يا دهان بردوز و لب خاموش كن ، و يا گاهى سكوت كن و گاهى دهان براى سخن باز كن و بر طبل احولانه بكوب .
اگر محرمى را ديدى ، راز جان را با او در ميان گذار ، و مانند بلبلى كه گل ببيند فرياد بر آور . اگر مشكى پر از مكر و خلاف حقيقت ديدى ، مانند خم لب ببند و دم مزن زيرا آن تبهكار فرو مايه دشمن آب است ، مبادا حركت و جنبشى از تو ببيند ، كه سنگ جهلش خمها مى شكند . به طور كلى -
((٢٠٤٠)) با سياستهاى جاهل صبر كن خوش مدارا كن به عقل من لدن
((٢٠٤١)) صبر با نااهل اهلان را جليست صبر صافى مى كند هر جا دليست
تحمل ابراهيم عليه السلام بر آتش نمرودى ، آيينهء دل ابراهيم را صاف و جلى ساخت . مردان در مقابل نامردان شكيبايى پيشه سازند ، تا مانند نيكان اولاد آدم سبقت از همگان گيرند . آرى -
جور و كفر نوحيان و صبر نوح نوح را شد صيقل مرآت روح