تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٥٦ - با دل باختن به صور و اشكال برونى ، منابع جوشان درون را نخشكانيم در زندگانى ما صف آرايىها داريم كه آبگيرى از چشمه سارهاى برونى را امكان ناپذير مى سازد در اين هنگام يك چاه شور درونى از صدها جيحون شيرين برونى ما را بىنياز خواهد ساخت
((٣٦٩٨)) چون بجوشد از درون چشمهء سنى زاستراق چشمه ها گردد غنى چشمهء آبى درون خانه اى به ز رودى كان نه در كاشانه اى . . .
((٣٦٠٠)) قلعه را چون آب آيد از برون در زمان امن باشد در فزون
((٣٦٠١)) چون كه دشمن گرد آن حلقه زند تا كه اندر خونشان غرقه كند
((٣٦٠٢)) آب بيرون را ببندند آن سپاه تا نباشد قلعه را زآنها پناه
((٣٦٠٣)) آن زمان يك چاه شورى از درون به ز صد جيحون شيرين از برون
با دل باختن به صور و اشكال برونى ، منابع جوشان درون را نخشكانيم . در زندگانى ما صف آرايىها داريم كه آبگيرى از چشمه سارهاى برونى را امكان ناپذير مى سازد . در اين هنگام يك چاه شور درونى از صدها جيحون شيرين برونى ما را بىنياز خواهد ساخت .
چه مى گويى اى مولوى ؟ تو كجايى و اين حيوان صفتان انسان نما كه تمام منابع آب حيات درون خود و ديگران را مى خشكانند كجايند ؟ در اين كشمكش ميان تو و محسوس پرستان ، حاشيه نشينانى هستند كه كف مى زنند و جست و خيزها مى كنند . نه از حقارت دعواى حسيون افراطى اطلاعى دارند و نه از عظمت حمايت تو از درون بينى و درون گرائى خبرى . در آن هنگام كه يك انسان از درون خود قهر مى كند و بيرون مى آيد و در محسوسات و مزاياى برونى غرق مى گردد ، نخستين چيزى را كه از دست مى دهد ، سرمايهء حياتى من و شخصيت است كه بدون آن سرمايه نه تنها منبع حياتى درون خود را مى خشكاند ، بلكه پرداختن او به محاسبات حقايق