تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - جريانات گوناگون روان ما از كجا مى آيند و به كجا مى روند ؟
منحرف شود و در چاه سرنگون گردد . گناه و انحراف و بدبختى از آن اين مردم است كه -
چندين چراغ دارد و بىراهه مى رود بگذار تا بيافتد و بيند سزاى خويش
((٢٧٨١)) گر نه تصويرات از يك مغرسند چون پياپى جانب دل مى رسند ؟
((٢٧٨٢)) جوق جوق اسپاه تصويرات ما سوى چشمهء دل شتابان از ظما
((٢٧٨٣)) جرّه ها پر مى كنند و مى روند دايماً پيدا و پنهان مى شوند
جريانات گوناگون روان ما از كجا مى آيند و به كجا مى روند ؟
اين تخيلات و تداعى معانىها و انديشه ها و حدسها . . . كه در درون ما به جريان مى افتند . از كجا سر مى زنند و به كجا مى روند ؟ مادامى كه قوانين روشن علمى نتواند خلا و تباين و تضاد ميدان مادى مغز و محصولات آن را به درستى توضيح بدهد ، سؤال مورد بحث براى ابد در پيچا پيچ فرضيات و تئورىها و مكتبهاى فلسفى سر در گم خواهد ماند . امثال اين جملات كه « جريانات درونى ما حقايق مخصوصى هستند » ، « جريانات درونى ما ماوراى طبيعى محض مى باشند » ، « جريانات درونى ما محصول عالى تشكيلات مخصوص سلولها و اعصاب مغزى ما هستند » ، « مغز انسانى انديشه را مانند يك غده ايست كه مايع خود را بيرون مى دهد . » جز آن كه مجهولات ما را در بارهء سؤال فوق تشديد و تكثير كنند ، نتيجهء ديگرى نخواهند داد . جلال الدين ، بروز پديده هاى روانى را كه گاهى موج و جلوهاى از ماده معرفى مى كند -
موج خاكى فكر و فهم و وهم ماست موج آبى صحو و سكر است و فناست
يك امر غير مادى مى داند كه از مجراى ماده به دخالت قدرت الهى به وجود مى آيد و گاهى هم عرصهء ماده را مجراى آبى فرض مى كند كه از سر چشمهء ماوراى