تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٤ - تفسير ابيات
مرا از اين تاريكى كه بينم ، نجاتم بدهيد . آن سلطان در دل خود نگفت : اى عماد الملك با گفتن اين كه سر اين اسب شبيه به گاو است ، اين شير را مفريب . مگر خداوند به بدن اسب شاخ گاو مى دوزد صنعت خداوندى نيروهاى ابدان مردم را مناسب ساخته و آنها را مانند قصرهاى متحرك و چالاك تعبيه نموده است . ميان ساختمانهاى متحرك ابدان ، راههاى آبى باز كرده و آب و خون را از اين سو به آن سو براه انداخته است . در درون همين انسانها عالم بينهايت ، و در خرگاه محدودى چندين فضاها ساخته است كه گاهى ماه را مانند كابوسى مى نمايد و گاهى ته چاه را باغ خرم . خداوند با قبض و بسط چشم و دل ، هر لحظه سحر حلالى به وجود مى آورد . بدين سبب پيامبر ما از خدا مى خواست كه هر چه را آنچنانكه هست به او بنماياند ، تا در آن هنگام كه ورق بر مى گردد و حقايق آشكار مى شود ، در اضطراب پشيمانى نيافتد . آن حيله گرى را عماد الملك صورت داد ، خداوند مالك الملك او را به آن چاره جوئى ارشاد فرموده بود . اين است چاره جوئىهاى پسنديده ، تو بدها را از خوبها تفكيك كن . چاره سازيهاى خداوندى سر چشمهء آن چاره گريها است ، زيرا قلب مؤمن ميان دو انگشت خداونديست . خداوندى كه در دل تو مكر و قياسها را به جريان مى اندازد ، مى تواند ، در گليم هستى تو آتشها شعله ور كند .