تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٦ - استغفار كردن آن غريب از اعتماد بر مخلوق و ياد نعمتهاى خالق كردن و انابت نمودن ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
((٣١٨٦)) خواجه را از چشم ابليس لعين منگر و نسبت مكن او را به طين
((٣١٨٧)) خواجه را جان بين مبين جسم گران مغز بين او را مبينش استخوان
((٣١٨٩)) همره خورشيد را شب بر مخوان آنكه او مسجود شد ساجد مدان
((٣١٩٠)) عكسها را ماند و اين عكس نيست در مثال عكس خود بنمود نيست
((٣١٩١)) آفتابى ديد و يخ جامد نماند روغن گل روغن كنجد نماند
((٣١٩٢)) چون مبدل گشتهاند ابدال حق نيستند از خلق برگردان ورق
((٣١٩٣)) قبلهء وحدانيت دو چون بود خاك مسجود ملايم چون شود
((٣١٩٤)) چون در اين جو ديد كى باشد خيال چون كه شد از ديدنش پر صد جوال عكسها را ماند اين و نيست عكس در مثال عكس حق معنى است عكس
((٣١٩٦)) تن مبين و جان مكن كان بكم و صم كذبوا بالحق لما جاءهم
((٣١٩٧)) ما رميت اذ رميت احمد بده است ديدن او ديدن خالق شده است حق مر او را برگزيد از انس و جان رحمت للعالمينش خواند از آن
((٣١٩٨)) خدمت او خدمت حق كردن است روز ديد ديدن اين روزن است
((٣١٩٩)) خاصه اين روزن درخشان از خود است نى ذريعه آفتاب و فرقد است
((٣٢٠٠)) هم از آن خورشيد زد بر روزنى ليك از راه و سوى معهود نى
((٣٢٠١)) در ميان شمس و اين روزن رهى هست و روزن را نشد زان آگهى
((٣٢٠٢)) تا اگر ابرى برآيد چرخ پوش اندر اين روزن بود نورش به جوش
((٣٢٠٣)) غير راه اين هوا و شش جهت در ميان روزن و خور مألفت
((٣٢٠٤)) مدحت و تسبيح او تسبيح حق ميوه مى رويد ز عين اين طبق
((٣٢٠٥)) سيب رويد زين طبق خوش لخت لخت عيب نبود گر نهى نامش درخت
((٣٢٠٧)) اين سبد رويد از درخت بارور زين سبد رويد همان نوع از ثمر
((٣٢٠٨)) پس سبد را تو درخت بخت بين زير سايهء اين سبد خوش مى نشين