تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - چه جاى شگفتى است اگر نابينايى به چاه بيافتد ، شگفت انگيز آن است كه بينايى در چاه سرنگون شود
((٢٧٥٩)) اين عجب نبود كه كور افتد به چاه بو العجب افتادن بيناى راه
چه جاى شگفتى است اگر نابينايى به چاه بيافتد ، شگفت انگيز آن است كه بينايى در چاه سرنگون شود هرگز نبايد به اين اشتباه شرم آور مرتكب شويم كه سقوط انسانى هميشه معلول نادانى و نابينايى او است . بلكه سقوط و بدبختى مردم هرگز مستند به عامل كورى و نادانى نيست ، زيرا اگر دو پديدهء مزبور مستند به عوامل غير اختيارى باشد و موقعيت انسانى توانايى به دست آوردن بينايى و دانايى را نداشته باشد ، توقف و عقب ماندگى و نابودى او را نمى توان به سقوط و بدبختى نكبت بار تعبير كرد ، زيرا بديهى است كه نتايج نقص و نارسايى وسايل حركت و پيشرفت به كلى از منطقه ارزشها بر كنار بوده و داخل در حوزهء ضرورتها است .
وقتى كه ضرورت نقص و نارسايى وسائل ، آدمى را در موقعيت خاصى قرار مى دهد ، آن موقعيت نمى گذارد كه انسان ناقص از ورود به منطقه ارزشها بهره بردارى كند ، بلكه بيك اعتبار موقعى كه نقص و محدوديت جبرى خود را احساس كند و سر تسليم به جريانات و قوانين هستى كه جلوه گاه مشيت خدا است فرود بياورد ، توقفش حركت است و نمايش عقب ماندگيش پيشرفت و نابودى ظاهريش ، از هستى عالى برخوردار است . آن چه كه جاى شگفتى و تأمل است ، اين است كه انسانهاى فراوانى با ديدگان بينا يا با داشتن توانايى براى به دست آوردن بينايى ، در چاه بدبختىها سرنگون مى گردند ؟ چرا ؟ عامل و انگيزهء اين بدبختىهاى عجيب متعدد است . باز اين نكته را در نظر بگيريم كه اگر آدم بينايى با ديدگان روشن بين به حكم قضا و قدر الهى به چاه بيافتد ، باز مانند سقوط نابينا به چاه جاى شگفتى و تقبيح نخواهد بود . تنها مورد شگفتى و ملامت جايى است كه آدم بينا و دانا با قدرت بركنار شدن از چاه و سير در راه راست ، به طرف چاه