تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٩ - تفسير ابيات
زيرا آن توبره پيش از آن خرقهء يك مرد الهى مشرف به حضور ربوبى بوده آرى -
((٣٠٨٢)) زان شود آتش رهين سوخته كاوست با آتش ز پيش آموخته
در هواى عشق آن نور رشد روحانى صفورا ( زن موسى ) هر دو چشمش را بر باد داد . نخست يك چشمش را بست و با ديگرى بروى موسى نگريست و نابينا گشت باز شكيبايى را از دست داد و با چشم ديگرش در روى موسى نگريست ، آن چشم دوم را هم از دست داد ، مانند مرد مجاهد كه در راه اطاعت نخست از نان ناچيز مى گذرد ، سپس نورى در جانش مى افروزد كه از جانش مى گذرد . زنى به صفورا گفت : كه آيا بر چشم نرگس مانندت كه اكنون نابينا شده است ، حسرت مى خورى ؟ در پاسخش گفت : حسرت و آرزوى آن دارم كه اى كاش هزار چشم داشتم و همه را در راه آن نور نثار مى كردم . درست است كه روزنهء چشم را نور ماه ويران ساخته است ، ولى شادمانم از آن كه خود ماه در اين روزنهء ويران شده نشسته است . وقتى كه خداوند اين سخن صفورا را شنيد ، دو چشم رفته اش را به او بر گردانيد و بار ديگر موسى را ديد . و ديگر با اين كه نور موسى را مى ديد ، روزنهء چشمش كه از خزانهء خاص الهى آباد مى گشت ، ويران نشد . نور روى حضرت يوسف در موقع عبور در پنجره ها و قصرها مى تابيد و مردم در اندرون خانه ها مى گفتند : اين يوسف است كه عبور مى كند . آرى خانهاى كه دريچه اش رو به مسير يوسف باز شده است ، شرف فروزش نور يوسف را خواهد داشت ، پس تو هم -
((٣٠٩٥)) هين دريچه سوى يوسف باز كن وز شكافش فرجهاى آغاز كن
عشق باز كردن دريچهء دل است كه نخست از جمال دوست ديده روشن مى شود و آنگاه نور جمالش به دل مى زند . اكنون كه نگريستن بروى معشوق در اختيار تست . بروى معشوق بنگر و راه درون را بروى خويشتن باز كن و ادراكات حرفهاى دور انديش را رها بساز . خواهى ديد كه كيمياها در درون تست و با آن كيميا پوستها و ظواهر را تبديل به حقايق نما و دشمنانت را با اين كار رشد آور به