تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٢ - رفتن شه زادگان به جانب قلعهء ممنوعة عنها به حكم ١٧١ الانسان حريص على ما منع ١٨٧ و وصيتهاى پدر را فراموش كردن و در بلا افتادن و نفس لوامه با ايشان به زبان حال گفت أ لم يأتكم نذير ؟ و گفتن ايشان در جواب لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير
آيه
شما بكوشيد بادهء حقيقت و واقعيت را به دست بياوريد ، در انديشهء جام روح خود را نساييد ، زيرا - هر كجا بنگريد جامى است در انتظار باده . بكوشيد گوش شنوا بياوريد ، در انديشهء آواز خيره به اين سو و آن سو نگريزيد ، زيرا ملك هستى پر از هياهو است .
((٣٧٥٢)) پس به معنى مى روى تا لا مكان كه خوشى غير مكان است و زمان
((٣٧٥٣)) صورت يارى كه نزد او شوى از براى مونسىاش مى روى
((٣٧٥٤)) پس به معنى سوى بىصورت شدى گرچه زان مقصود غافل آمدى
((٣٧٥٥)) در حقيقت حق بود معبود كل كز پى ذوق است سيران سبل
((٣٧٥٦)) ليك روى خود سوى دم كرده اند گرچه سر اصل است پى گم كرده اند
((٣٧٥٧)) ليك آن سر پيش اين ضالان گم مى دهد داد سرى از راه دم
((٣٧٥٨)) آن ز سر مى يابد آن داد ، اين ز دم قوم ديگر پا به سر كردند گم
((٣٧٥٩)) چون كه گم شد جمله جمله يافتند از كم آمد سوى كل بشتافتند
آيه « كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ٦٧ : ٨ . » (١) ( هر فوج و دستهاى از گنه كاران و كفار كه به دوزخ مى افتند ، متصديان دوزخ از آنان مى پرسند مگر ابلاغ و تهديد كننده به سوى شما نيامده بود ) .
« وَقالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ اَلسَّعِيرِ » ٦٧ : ١٠ . (٢) ( آن تبهكاران گفتند : اگر مى شنيديم و يا تعقل مى كرديم از دوزخيان نبوديم )
چون رسد باده نيايد جام كم گوش دار آوازت آيد دم به دم
شما بكوشيد بادهء حقيقت و واقعيت را به دست بياوريد ، در انديشهء جام روح خود را نساييد ، زيرا - هر كجا بنگريد جامى است در انتظار باده . بكوشيد گوش شنوا بياوريد ، در انديشهء آواز خيره به اين سو و آن سو نگريزيد ، زيرا ملك هستى پر از هياهو است .
آرى ، عمرها تلف مى شود و قدرتها و انرژىها مستهلك مى گردد و تمدنها
(١) سوره الملك ، آيهء ٨ . .
(٢) سوره الملك ، آيهء ١٠ . .