تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٧٣ - رفتن شه زادگان به جانب قلعهء ممنوعة عنها به حكم ١٧١ الانسان حريص على ما منع ١٨٧ و وصيتهاى پدر را فراموش كردن و در بلا افتادن و نفس لوامه با ايشان به زبان حال گفت أ لم يأتكم نذير ؟ و گفتن ايشان در جواب لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير
سر مى كشند و خاموش مى شوند ، قرنها از پى قرنها و دورانها دنبال دورانها سپرى مى شوند و ما جام پرستان ناهشيار در عشق به سفالين و خاكى كه جامها از آن خواهيم ساخت و باده ها در آنها خواهيم ريخت ، پيكارها مى كنيم و دنبال يكديگر دشت و هامون و كوه ها و دره ها و جنگل را پشت سر هم مى دويم كه ما جام مى خواهيم جام مرا تو بردى ، زود باش جامم را بده و گر نه با همين اسلحه بران دمار از روزگارت بر خواهم آورد . ما موجودات كه مدتى است كه نمى دانم از روى شوخى چه كسى يا چه كسانى انسان ناميده شدهايم ، در راه به دست آوردن جام براى بادهء زندگى ، خود جام سازان را كه همنوع ما هستند شكسته و متلاشى مى كنم و توى استخوان جمجمه همنوعان خود بادهء پيروزى سر مى كشيم . كيست كه گوش به داد و فرياد طلايه داران اين قافلهء شگفت انگيز بدهد كه مى گويند : كدامين باده را شما در ماوراى اين انسانها مى جوييد ؟ چرا اين همه باده هاى حيات بخش را كه شب و روز در جلو چشمان شما راه مى روند ، به زمين مى ريزيد ؟ چه گمان مى كنيد ؟ آيا گمان مى كنيد كه با ريختن اين باده هاى طهور الهى كوشش و تلاش شما در راه پيدا كردن سفالين و خاك براى ساختن جام به جائى خواهد رسيد ؟ هيچ فكر نمى كنيد كه اين همه مظاهر تكنولوژى و سرعت سرسام آور حركات و وصله كردنهاى مواد به يكديگر و خيز گرفتن از اعماق اقيانوسها و جستن به كرات فضايى و غير ذلك با گل آلود كردن و ريختن خود باده ها ( انسانيت ) جز با قلم كاموها و كافكاها و ساير سوختگان بادهء انسانى تعبيرى به خود نخواهد پذيرفت . براى بشر دردهاى زيادى مى شمارند و اطباى غير مجاز هم نسخه هايى را پى در پى مى نويسند و به دست افراد بشر مى دهند . و مى بينند آش همان است كه بود و كاسه همان است كه بود . اگر ما كمى دقت كنيم ، خواهيم ديد : بشر يك درد بيشتر ندارد ، بقيه خيالات سست و بىپايه ايست كه شايستهء ويترين خودنمايىها و سود جوئىها است . آن درد اين است كه :
جام نه باده يعنى حيات قربانى وسيلهء حيات باده ها قربانى جامها ، بدنها قربانى لباسها ، پيكرها فدايى آرايشها ، مغزها