تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧١ - حكمت در آيهء * ( إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلأَرْضِ خَلِيفَةً ٢ ٣٠
حكمت در آيهء « إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلأَرْضِ خَلِيفَةً » ٢ : ٣٠
((٢١٥١)) چون مراد و حكم يزدان غفور بود در قدمت تجلىّ و ظهور
((٢١٥٢)) بى بىز ضدّى ضدّ را نتوان نمود وان شه بىمثل را ضدّى نبود
((٢١٥٣)) پس خليفه ساخت صاحب سينه اى تا بود شاهيش را آيينه اى
((٢١٥٤)) پس صفاى بىحدودش داد او وانگه از ظلمت ضدش بنهاد او
((٢١٥٥)) دو عَلَم افراخت اسپيد و سياه آن يكى آدم دگر ابليس راه
((٢١٥٦)) در ميان آن دو لشكرگاه زفت چالش و پيكار آنچه رفت رفت
((٢١٥٧)) همچنين دور دوم هابيل شد ضدّ نور پاك او قابيل شد
((٢١٥٨)) همچنين اين دو عَلَم از عدل و جور تا به نمرود آمد اندر دور دور
((٢١٥٩)) ضدّ ابراهيم گشت و خصم او و آن دو لشكر كينگزار گزار و جنگجو
((٢١٦٠)) چون درازى جنگ آمد ناخوشش فيصل آن هر دو آمد آتشش
((٢١٦١)) پس حَكَم كرد آتشى را و نكر تا شود حلّ مشكل آن دو نفر
((٢١٦٢)) دور دور و قرن قرن اين دو فريق تا به موسى و به فرعون غريق
((٢١٦٣)) سالها اندر ميانشان حرب بود چون ز حد رفت و ملالت مى فزود
((٢١٦٤)) آب دريا را حكم سازيد حق تا كه ماند كه برد زين دو سبق تا كه فرعون را به آن فرعونيان آب دريا غرقشان كرد آن زمان
((٢١٦٥)) همچنين تا دور و طور مصطفى با ابو جهل آن سپهدار جفا
((٢١٦٦)) هم نكر سازيد از بهر ثمود صيحهاى كه جانشان را درربود
((٢١٦٧)) هم نكر سازيد بهر قوم عاد زود خيزى تيز رو يعنى كه باد
((٢١٦٨)) هم نكر سازيد بر قارون ز كين تا فرو بردش چو اژدرها زمين
((٢١٦٩)) تا حليمى ّ زمين شد جمله قهر برد قارون را و گنجش را به قعر
((٢١٧٠)) لقمهاى را كه ستون اين تن است دفع تيغ جوع نان چون جوشن است