تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - تفسير ابيات
جهان . هر كسى مرهم به درد خود مى جويد و به پيروى آن مرهم جوئى امور عالم تنظيم مى گردد . حق تعالى ستون بقاى اين دنيا را از ترس و هراس پى ريزى و بر همين اساس هر جاندار از ترس خود را به كار وا مى دارد . سپاس خداى را كه ترس را معمار اصلاح روى زمين نموده است .
شگفتا ، مردم اين همه از نيك و بدهاى خارج از خود مى ترسند ، ولى ترسى و باكى از خود ندارند كه بدانند حركات و سكناتشان به كدامين عامل مستند است ، آيا درد و فرار از ضرر و خود خواهى است كه آنان را به تكاپو در زندگى وادار مى سازد ، يا همهء اين امور وسايلى هستند و عامل اصلى خدا است ؟ بلى عامل اصلى خداوند است -
((٢٢٠٤)) پس حقيقت بر همه حاكم كسى است كه قريب است او اگر محسوس نيست
اى انسان بو الهوس ، او خدايى است كه ديده بانى او در كمينگاه هستى براى مغز و قلب تو قابل دريافت است ، نه محسوس خانهء اين حواس كوته بين . آن حس والا كه حق را مى توان با او ديد از محصولات جهان طبيعت نيست ، بلكه از آن جهان بالاتر است ، -
((٢٢٠٧)) حسّ حيوان گر بديدى آن صور بايزيد وقت بودى گاو و خر
آن خدايى كه كالبد مادى بدن را مظهر روح نمود و كشتى را براق معراج نوح ، هم آن خداوند عين كشتى را خوى طوفانى مى دهد .
اگر درست بيانديشى ، هر لحظه در غم و شادىهايت طوفانى دارى و كشتيى . اگر ديدگانت از ديدن اين طوفانها و كشتىها ناتوان است ، در لرزشهاى همهء اجزاى موجوديتت بنگر .
اگر چه انسانهاى بىخيالى هستند كه ترس محركشان را با چشمبينند ، ولى ترسى را كه از خيالات گونه گون ، درون آنان را فرا مى گيرد ، در مى يابند .
مثل اينان مانند آن كور است كه آدم جلف و مستى به او مشتى مى زند و چون