تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٠٤ - تفسير ابيات
و چون شاخ جاه او به بر آمد ، چشمش بر آن نيفتاد و در اين مغافصه بود كه جبرئيل امين در رسيد و گفت : يا محمد خدايت سلام مى گويد ، مى فرمايد كه به عزت و جلال من كه شداد عاد همان طفل بود كه در آن درياى بىكران بىمادرش بپروردم و از امواج درياى بىكرانش نگاه داشتم و به ملك و پادشاهى رسانيدم تا بر من برون آمد و نعمت مرا به كفران مقابله كرد و علم خويشتن بينى بر افراشت . لا جرم از آتش عذاب آب او ببردم ، تا عقلان را معلوم گردد كه ما كافران را مهلت دهيم ، اما مهمل نگذاريم . » تفسير ابيات خلاصه ، آن باغ كه طفل در آن پرورده مى شد . مانند باغ عارفان از بادهاى سموم و تند وز در امان بود . در آن روزها پلنگى چند طفل زاييده بود ، من به پلنگ دستور دادم كه آن طفل را شير بدهد ، پلنگ اطاعت نمود و به آن طفل شير داد و خدمت كرد . تا آنگاه كه كودك بالغ و بزرگ و شير مرد گشت . وقتى كه دوران شير خوارگى او گذشت ، به پريان دستور دادم تا نطق و تشخيص حق و باطل را بر او بياموزند .
من آن طفل را در آن چمن چنان پروراندم كه قابل توصيف نيست . من همان خدايم كه به پيامبر گراميم ايوب عليه السلام در بارهء كرمها كه به بدنش افتاده بودند ، مهر پدرى دادم و كرمها مانند فرزندان ايوب از مهر و عاطفهء او برخوردار مى شدند ، اين است قدرت و اين است سلطهء من . محبتهايى را كه مادران به فرزندانشان دارند من به آنان تعليم كردهام ، شمعى را كه من بيافروزم چگونه مى درخشد . من به آن كودك عنايتها كردم و رابطه ها ميان او و اجزاء هستى و ميان او و خودم بر قرار كردم تا الطاف بىواسطهء مرا ببيند و در كشا كش علل و معلولات گرفتار نشود و هر كمك كه بخواهد از من طلب كند . نيز هيچ عذرى در برابر من و شكايتى از هيچ يار بد نداشته باشد . كودك آن حراست و پروراندن در آغوش محبت را با صد رابطه با من ديد و فهميد كه من او را بىواسطه پروردهام ، اما -
((٤٨٤٣)) شكر او آن بودى اى بندهء جليل كه شد او نمرود و سوزندهء خليل