تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - در اين زندگانى هر كسى به كارى مشغول است و از همان كارى كه به دست دارد مى تواند راهى به سوى حق باز كند
( محبت تو به چيزى ، چشمت را كور و گوشت را كر مى كند ) .
« لولاك لما خلقت الافلاك . » [١] ( اگر تو نبودى افلاك را نمى آفريدم ) .
توضيح - اين حديث در مجلدات گذشته تفسير شده است ) .
الا كل شىء ما خلا الله باطل و كل نعيم لا محاله زائل (
بدانيد كه هر چيز جز خدا باطل و محو شدنى است و همهء نعمتها بالاخره رو به فنا و زوال است . اين بيت از لبيد بن ربيعهء عامرى است .
((٢٨٣٦)) پس بپرسيدند از شه كاى سند مر ترا خاصيت اندر چه بود ؟
((٢٨٣٧)) گفت در ريشم بود خاصيتم كه رهانم مجرمان را از نقم
((٢٨٣٨)) مجرمان را چون به جلادان دهند چون بجنبد ريش من ايشان رهند
در اين زندگانى هر كسى به كارى مشغول است و از همان كارى كه به دست دارد مى تواند راهى به سوى حق باز كند .
هدف جلال الدين در اين داستان مطلب بسيار آموزنده و با ارزش است كه آن را با مضامين ذيل بيان مى كند :
١ - حجتها و پاسداران الهى در ميان مردم زندگى مى كنند و ناظر احوال آنان هستند .
٢ - شعاع نور خداوندى در همين جهان هستى كه چون شب تاريك است ، انسانهاى هشيار و آگاه را به خود جلب مى كند و آنان انس و الفتى با آن شعاع پيدا مى كنند . اين انسانهاى آگاه همان حجتها و پيامبرانند كه با نور يزدانى انسى دارند و از آن نور پذيرشى . و به مردمى كه در تاريكى جهان ماده زندگى مى كنند ، هشدار
[١] شرح تعرف مضمون به طور مشروح ج ٢ ص ٤٦ . .