تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦١٧ - تمثيل
اگر صداى بلبل و كلاغ را يكى مى شنوى ، بدون شك حس شنوايى تو ويران گشته است .
اگر سمور و خار پشت براى تو يكى بنمايد ، حتما حس لامسه ات از تو روى گردان شده است . بانگ مردم ترسو و حيز از بانگ دلاوران شجاع مانند فن روباه و شير از يكديگر جدا است . پس نخست -
چارهء كار حواس خويش كن وانگهى راه طلب در پيش كن
بار ديگر بگويم كه زبان مانند سر ديگ است ، اگر حركت كند ، معلوم مى شود كه در ديگ درون تو چه آشى پخته است . هشياران از بخارى كه از ديگ بيرون مى آيد مى فهمند كه درون ديگ غذاى شيرينى پخته مى شود يا آش سركهء ترش .
مردم در موقع خريدن ديگ نو دست به آن مى زنند ، سالمش را از شكسته اش تشخيص مى دهند .
شخصى از يك صاحب درد آگاه پرسيد ، چگونه و با چند نشان مى توانى مرد را بشناسى ؟ پاسخ داد : با اولين سخن كه از دهان او در آيد ، او را مى شناسم و اگر سخنى نگويد ، در مدت سه روز وضع او را به دست مى آورم .
ديگرى گفت : اگر سخنى بگويد ، او را مى شناسم و اگر ساكت شود ، او را در سخن پيچانم تا حقيقتش را درك كنم .
سؤال كننده گفت : اگر اين حيله گرى تو را فهميده باشد ، و لب ببندد چه مى كنى ؟ در پاسخ او گفت : تا ابد حال آن شخص براى من پوشيده خواهد ماند .
تمثيل
((٤٩٠٣)) آن چنان كه گفت مادر بچه را گر خيالى آيدت در شب فرا
((٤٩٠٤)) يا به گورستان و جاى سهمگين تو خيالى زشت بينى پر ز كين
((٤٩٠٥)) دل قوى دار و بكن حمله بر او او بگرداند ز تو در حال رو زآن كه بىترسى به سويش هر كه رفت آن خيال ديووش بگريخت تفت